ادامه...

ادامه...

نامجون متوجه شد دختر یاداوری روز اولی که هم رو دیدن میخواد بنابراین با لبخندی که چال گونش رو نمایان می‌کرد گفت : با کمال میل!

میا : بذار اولین دوستت دارم رو دوباره بگم ...بزار از اول عاشقت شم !

نامجون لبخندش رو پهن تر میکنه و میگه : من هر صبح آلزایمر میگیرم ک تو یک عمر اولین و آخرین عشقم هستی !

و بوسه ای عاشقانه رو باهم رفتن ‌...

𝚃𝚑𝚎 𝙴𝚗𝚍
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی نامجون

نانسی بی اختیار از این رفتار میا عصبانی میشه و قدماشو محکم ب...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

تک پارتی تهیونگ( درخواستی نیس)

فریب

Since when did love lead to murder?از کی تا حالا عشق به قتل ...

"The first"پارت۸

### همان لحظه – آپارتمان نامجوننور خورشید روی حلقه می‌درخشد....

فیک .... عشق تغییر می کند و می تواند تغییر دهد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط