پایانی بی آغاز
پایانی بی آغاز
p27
ب. کوک: هیچی فقطـ.. چرذ صدات انقد میلرزه
جونگکوک:... به.. تو.. ربطی.. نداره
ب. کوک: کوک یبار هم که شده آدمــ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایانه تماس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگکوک: آیلین... به نفعته هرچی سریع تر از جلوی چشمم گم شی
آیلین: اوه، چه غلطا.. الان من نرم چه گوهی میخوری هاا؟؟؟ اونی که گوه بزرگتر از دهنش خورده تویی، اونی که تجاوز کرده تویی، اونی که همه غلطی میکنه بعدش به یورش هم نیس تویی
من چرا قایم شم؟ هاااا؟ بگووو، بگو لعنتیی
............................
ویو جونگکوک:
شت شت شتت، لعنتی، من چیکار کردم... همینجوریش ازم متنفر بود این یکی هم شد یه بهونه که بیشتر متنفر شه، نباید... نباید کنترلمو از دست میدادم
..........
خسته شدم، از کاراش، رفتارش، حرفش، واقعا خسته شدم
انقد داد زدم سرم درد گرفته، حس میکنم نمیتونم نفس بکشم، داخل قفسه ی سینم بدجوری احساس خفگی و تنگی میکنم
داد زدم، فریاد زدم که شاید بتونم یکم از خشمم رو خالی کنم... ولی.. با چیزی مواجه شدم که تنفرم رو صد برابر میکرد
از روی زمین بلند شدم که اومد سمتم
آیلین: سمتم نیا
جونگکوک: آ.. آیلین من واقعا متاسفم، نمیدونم چیشد یهو عصبی شدم
آیلین: گفتم سمتم نیااا
جونگکوک: ببخشید، خب توهم نباید رو مخ من راه بریکه اینطوری شه
آیلین: الان تویه کثافت منو مقصر دونستی؟؟؟ هاااا؟؟؟
داشت آروم آروم میومد سمتم که دستمو بگیره
آیلین: با اون دستایه نجسی که به من سیلی زدی دوباره بهم دست نزننننن(عربده)
با عربده ای که آیلین کشید جونگکوک خشکش زد، راست میگفت
که یهو..
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
p27
ب. کوک: هیچی فقطـ.. چرذ صدات انقد میلرزه
جونگکوک:... به.. تو.. ربطی.. نداره
ب. کوک: کوک یبار هم که شده آدمــ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ پایانه تماس ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جونگکوک: آیلین... به نفعته هرچی سریع تر از جلوی چشمم گم شی
آیلین: اوه، چه غلطا.. الان من نرم چه گوهی میخوری هاا؟؟؟ اونی که گوه بزرگتر از دهنش خورده تویی، اونی که تجاوز کرده تویی، اونی که همه غلطی میکنه بعدش به یورش هم نیس تویی
من چرا قایم شم؟ هاااا؟ بگووو، بگو لعنتیی
............................
ویو جونگکوک:
شت شت شتت، لعنتی، من چیکار کردم... همینجوریش ازم متنفر بود این یکی هم شد یه بهونه که بیشتر متنفر شه، نباید... نباید کنترلمو از دست میدادم
..........
خسته شدم، از کاراش، رفتارش، حرفش، واقعا خسته شدم
انقد داد زدم سرم درد گرفته، حس میکنم نمیتونم نفس بکشم، داخل قفسه ی سینم بدجوری احساس خفگی و تنگی میکنم
داد زدم، فریاد زدم که شاید بتونم یکم از خشمم رو خالی کنم... ولی.. با چیزی مواجه شدم که تنفرم رو صد برابر میکرد
از روی زمین بلند شدم که اومد سمتم
آیلین: سمتم نیا
جونگکوک: آ.. آیلین من واقعا متاسفم، نمیدونم چیشد یهو عصبی شدم
آیلین: گفتم سمتم نیااا
جونگکوک: ببخشید، خب توهم نباید رو مخ من راه بریکه اینطوری شه
آیلین: الان تویه کثافت منو مقصر دونستی؟؟؟ هاااا؟؟؟
داشت آروم آروم میومد سمتم که دستمو بگیره
آیلین: با اون دستایه نجسی که به من سیلی زدی دوباره بهم دست نزننننن(عربده)
با عربده ای که آیلین کشید جونگکوک خشکش زد، راست میگفت
که یهو..
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
- ۸۶۱
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط