پدرخوانده

پدرخوانده

پارت : ۲۶

شب گذشته تا صبح، چراغ اتاق کار جونگ کوک خاموش نشد. پرونده‌های روی میز یکی‌یکی بررسی می‌شدند و تصاویر دوربین‌های مداربسته بارها مرور شده بودند. هرچه بیشتر جست‌وجو می‌کرد، بیشتر مطمئن می‌شد که دشمن بدون کمک یک نفر از داخل عمارت نمی‌توانسته به اطلاعات نااون دست پیدا کند. تنها سؤال این بود که آن فرد چه کسی است.

صبح زود، یکی از افراد مورد اعتمادش با عجله وارد اتاق شد و فلشی روی میز گذاشت. گفت: «رئیس، تصاویر حذف‌شده دوربین‌ها رو بازیابی کردیم.» جونگ کوک بدون معطلی فایل را باز کرد. در تصاویر، یکی از خدمتکاران قدیمی عمارت دیده می‌شد که نیمه‌شب مخفیانه از اتاق کنترل خارج می‌شد و نسخه‌ای از فیلم‌ها را با خود می‌برد.

جونگ کوک همان لحظه دستور داد او را به اتاق بازجویی بیاورند. مرد که سال‌ها برای خانواده جئون کار کرده بود، ابتدا همه‌چیز را انکار کرد؛ اما وقتی مدرک‌ها را دید، سکوتش شکست. با صدایی لرزان گفت: «اونا دخترم رو گروگان گرفتن... اگه همکاری نمی‌کردم، می‌کشتنش.»

جونگ کوک چند لحظه سکوت کرد. او خوب می‌دانست بلک‌دراگون از همین روش برای تحت فشار قرار دادن افراد استفاده می‌کند. بااین‌حال، اطلاعاتی که از عمارت خارج شده بود، جان نااون را به خطر انداخته بود. او دستور داد مرد تحت حفاظت قرار بگیرد تا بعد از نجات دخترش، به قانون تحویل داده شود.

در همان زمان، نااون از دانشگاه به خانه برمی‌گشت. تمام مسیر به حرف‌های جونگ کوک فکر می‌کرد و دلش می‌خواست هرچه زودتر او را ببیند. وقتی وارد عمارت شد، سکوت غیرعادی خانه توجهش را جلب کرد. محافظ‌ها با بی‌سیم در حال رفت‌وآمد بودند و همه آماده به نظر می‌رسیدند.

نااون با نگرانی وارد اتاق کار جونگ کوک شد. او پشت میز ایستاده بود و به نقشه‌ای که روی دیوار نصب شده بود نگاه می‌کرد. با شنیدن صدای در، برگشت و لبخند کوتاهی زد. اما نااون از همان نگاه فهمید که اتفاق مهمی افتاده است.

«چی شده؟»

جونگ کوک نفس عمیقی کشید و همه‌چیز را برایش توضیح داد؛ از جاسوس داخل عمارت تا اعتراف او. نااون با ناباوری گوش می‌داد. باورش نمی‌شد کسی که هر روز برایشان چای می‌آورد، درواقع اطلاعات زندگی‌شان را به دشمن می‌فروخته است.

جونگ کوک آرام گفت: «از امروز دیگه اجازه نمی‌دم کسی بین ما یا امنیتت قرار بگیره.» نااون چند لحظه به چشمان او خیره ماند. دیگر هیچ تردیدی در دلش باقی نمانده بود. او فهمیده بود که جونگ کوک برای محافظت از او حاضر است با تمام دشمنانش روبه‌رو شود.

همان شب، جلسه نهایی با افراد مورد اعتماد جونگ کوک برگزار شد. نقشه حمله به مخفیگاه بلک‌دراگون روی میز پهن بود. بعد از ماه‌ها دفاع کردن، این بار نوبت آن‌ها بود که به سراغ دشمن بروند. همه آماده بودند و فقط منتظر دستور رئیسشان.

قبل از پایان جلسه، جونگ کوک رو به افرادش گفت: «این آخرین درگیری ماست. بعد از امشب، یا این جنگ تموم می‌شه... یا هیچ‌کدوم از ما به زندگی قبلی برنمی‌گردیم.» سکوت سنگینی اتاق را فرا گرفت. هیچ‌کس حرفی نزد، اما همه می‌دانستند تصمیم او قطعی است.

آن شب، نااون از پنجره اتاقش رفتن خودروهای مشکی را تماشا کرد. دلش آشوب بود، اما این بار به جونگ کوک اعتماد داشت. زیر لب فقط یک جمله گفت: «لطفاً سالم برگرد...»

━━━━━━━━━━━━━━━

در پارت بعد، جونگ کوک برای پایان دادن به همه‌چیز، مستقیم به قلب قلمرو بلک‌دراگون می‌رود؛ جایی که سرنوشت او و نااون برای همیشه مشخص خواهد شد.

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

پارت بعد اسمات داره خوب حمایت کنید
اگر هم جنبه ندارید نخونین.
دیدگاه ها (۱۷)

پدرخوانده پارت : ۲۷ شب، سئول زیر باران آرامی فرو رفته بود. ک...

پدرخوانده پارت : ۲۸ سه ماه از پایان ماجرای بلک‌دراگون گذشته ...

پدرخوانده پارت : ۲۵ صبح روز بعد، هوای سئول برخلاف روزهای قبل...

پدرخوانده پارت : ۲۴ صبح روز بعد، عمارت هنوز حال‌وهوای شب گذش...

پدرخوانده پارت : ۱۳ صدای تیراندازی برای چند ثانیه تمام عمارت...

پدرخوانده پارت : ۱۱ درِ بزرگ عمارت با صدایی آرام پشت سر نااو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط