wolf
✧wolf✧
✯part:¹⁵
تهیونگ: کاریت نباشه
تهیونگ کم کم از خستگی خوابش برد جیمین وقتی از اتاق اومد بیرون جنا رو دید که بیرون اتاق منتظر بود
جیمین: زخمش خوبه بخیه زدم ولی باید تند تند باند رو عوض کنین و تمیز بمونه
جنا: چرا به من میگی اصلا به من چه
جیمین سمت پله ها رفت که جنا لب زد
جنا: فقط خوب میشه؟
جیمین: آره فعلا به استراحت نیاز داره الان هم خوابیده
جنا: ممنون
تهیونگ وقتی از خواب بیدار شد درد کمتری حس میکرد به تاج تخت تکیه داد که چشمش به سینی روی پا تختی افتاد
داخل سینی به کاسه فرنی و قرص لیوان آب کنارش هم به یادداشت کوچک تهیونگ با کنجکاوی یادداشت رو برداشت «فرنی رو تا آخر بخور بعد قرص بخور استراحت کن من فعلا میرم دفترم شب میبینمت» تهیونگ لبخندی زد و تمام روز خوشحال بود جیمین اومد پیش تهیونگ
جیمین: دیشب نگفتی چی شد دقیقا
تهیونگ: خب یه مرد سیاه پوش اومد و یه چاقو بهم زد (با لبخند)
جیمین: زده به سرت تهیونگ چرا خوشحالی ؟ چرا آنقدر لبخند میزنی؟
تهیونگ: چون جنا منو دوست داره
جیمین: اونوقت از کجا فهمیدی؟
تهیونگ: دیشب جنا به لباس خیلی خوشگل پوشیده بود
جیمین: اون لباس معمولی ها؟ فقط گرون بودن اونقدر ها هم خاص نبودن
تهیونگ: یه دقیقه ساکت باش قبلش
جیمین: خب؟
تهیونگ: اون لباس مورد علاقه اش بود حتی موقع شام خیلی مراقب بود کثیف نشه و از لکه خون متنفره ولی
جیمین: ولی چی؟
تهیونگ: دیشب وقتی زخمی بودم خودش اومد و بغلم کرد اون بغلم کرد با اینکه اون لباسش قشنگ و مورد علاقه اش بود
جیمین: واقعا از شدت عشق زده به سرت
تهیونگ: نکته مثبتی اینه که دوستم داره
جیمین: آره دوستت داره
تهیونگ: تو هم متوجه شدی؟
جیمین: دیشب تمام مدت پشت در بود تظاهر کرد که براش مهم نیستی ولی واضحا نگرانت بود
تهیونگ: عالیه
جیمین: تا حالا ندیده بودم آنقدر شاد باشی
وسط بحث در زده شد
تهیونگ: بیا داخل
جنا در رو باز کرد و وسایل پانسمان درستش بود
جنا: اومدم پانسمانت رو عوض کنم
جنا چشمش به جیمین افتاد
جنا: ولی دکترت اینجاست نیازی به من نیست
تهیونگ نگاه معنا داری به جیمین کرد که جیمین گوشی اش رو از جیبش در آورد و روی گوشش گذاشت
جیمین: آلو بله بله الان میام صبر کنین
همین طور که حرف میزد از اتاق رفت بیرون جنا با تعجب نگاهش کرد
جنا: دوستت به تخته اش کمه؟
تهیونگ: نه فقط به کوچولو ضایعس همین
جنا وسیله های پانسمان رو رو تخت گذاشت و سمت در رفت
تهیونگ: کجا میرییی؟ من تنهایی نمیتونم پانسمان عوض کنم
جنا: به من چه؟
تهیونگ: اگر پانسمان عوض نشه زخمم عفونت میکنه و کلی درد میکشم
جنا دور زد و بدون هیچ حرفی سمت تخت رفت.
(ー_ー゛)
شبتون بخیر خوشگلای من❤️✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:¹⁵
تهیونگ: کاریت نباشه
تهیونگ کم کم از خستگی خوابش برد جیمین وقتی از اتاق اومد بیرون جنا رو دید که بیرون اتاق منتظر بود
جیمین: زخمش خوبه بخیه زدم ولی باید تند تند باند رو عوض کنین و تمیز بمونه
جنا: چرا به من میگی اصلا به من چه
جیمین سمت پله ها رفت که جنا لب زد
جنا: فقط خوب میشه؟
جیمین: آره فعلا به استراحت نیاز داره الان هم خوابیده
جنا: ممنون
تهیونگ وقتی از خواب بیدار شد درد کمتری حس میکرد به تاج تخت تکیه داد که چشمش به سینی روی پا تختی افتاد
داخل سینی به کاسه فرنی و قرص لیوان آب کنارش هم به یادداشت کوچک تهیونگ با کنجکاوی یادداشت رو برداشت «فرنی رو تا آخر بخور بعد قرص بخور استراحت کن من فعلا میرم دفترم شب میبینمت» تهیونگ لبخندی زد و تمام روز خوشحال بود جیمین اومد پیش تهیونگ
جیمین: دیشب نگفتی چی شد دقیقا
تهیونگ: خب یه مرد سیاه پوش اومد و یه چاقو بهم زد (با لبخند)
جیمین: زده به سرت تهیونگ چرا خوشحالی ؟ چرا آنقدر لبخند میزنی؟
تهیونگ: چون جنا منو دوست داره
جیمین: اونوقت از کجا فهمیدی؟
تهیونگ: دیشب جنا به لباس خیلی خوشگل پوشیده بود
جیمین: اون لباس معمولی ها؟ فقط گرون بودن اونقدر ها هم خاص نبودن
تهیونگ: یه دقیقه ساکت باش قبلش
جیمین: خب؟
تهیونگ: اون لباس مورد علاقه اش بود حتی موقع شام خیلی مراقب بود کثیف نشه و از لکه خون متنفره ولی
جیمین: ولی چی؟
تهیونگ: دیشب وقتی زخمی بودم خودش اومد و بغلم کرد اون بغلم کرد با اینکه اون لباسش قشنگ و مورد علاقه اش بود
جیمین: واقعا از شدت عشق زده به سرت
تهیونگ: نکته مثبتی اینه که دوستم داره
جیمین: آره دوستت داره
تهیونگ: تو هم متوجه شدی؟
جیمین: دیشب تمام مدت پشت در بود تظاهر کرد که براش مهم نیستی ولی واضحا نگرانت بود
تهیونگ: عالیه
جیمین: تا حالا ندیده بودم آنقدر شاد باشی
وسط بحث در زده شد
تهیونگ: بیا داخل
جنا در رو باز کرد و وسایل پانسمان درستش بود
جنا: اومدم پانسمانت رو عوض کنم
جنا چشمش به جیمین افتاد
جنا: ولی دکترت اینجاست نیازی به من نیست
تهیونگ نگاه معنا داری به جیمین کرد که جیمین گوشی اش رو از جیبش در آورد و روی گوشش گذاشت
جیمین: آلو بله بله الان میام صبر کنین
همین طور که حرف میزد از اتاق رفت بیرون جنا با تعجب نگاهش کرد
جنا: دوستت به تخته اش کمه؟
تهیونگ: نه فقط به کوچولو ضایعس همین
جنا وسیله های پانسمان رو رو تخت گذاشت و سمت در رفت
تهیونگ: کجا میرییی؟ من تنهایی نمیتونم پانسمان عوض کنم
جنا: به من چه؟
تهیونگ: اگر پانسمان عوض نشه زخمم عفونت میکنه و کلی درد میکشم
جنا دور زد و بدون هیچ حرفی سمت تخت رفت.
(ー_ー゛)
شبتون بخیر خوشگلای من❤️✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۸۹۰
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط