پارت 39 خون ملکه خاص

پارت 39 خون ملکه خاص

به باغ رفتیم البته تو راه غذا هم گرفتیم
وقتی به باغ رسیدیم من بی معطلی کرلی رو برداشتم رفتم همون جایی که کرلی رو پیدا کردم دوباره ویلون زدم ولی اینبار کوک و نامجون هم داشتن منو میدیدن برای همین هیچ حیوانی سمتم نیومد
(فلش بک به شب )
کلی توی باغ مخفی خوش گذروندیم حتی قایم موشک هم بازی کردیم که من حتی ی بار هم چشم نذاشتم
خلاصه که برگشتیم به عمارت نامجون از پیشون رفت راستش من ی چیزی رو به کوک نگفتم از وقتی روم علامت گذاشت جادو پیدا کردم اول میخواستم بگم اما ی حس عجیبی می‌گفت نگو پس نگفتم و نمیگم
( ی هفته بعد)
اخیرا خیلی حالم بده همش حالت تهوع دارم اما مطمئنم حامله ام اما باید مطمئن تر بشم پس به ی بیبی چک گرفتم که دیدم اره حامله ام خیلی ذوق کردم پس سریع از عمارت خارج شدم به سمت قصر رفتم پیش کوک وقتی وارد قصر شدم همه تعظیم کردن و که گفتم
( علامت خدمتکار ها &)
+ پادشاه کجاست
& پادشاه در کتابخانه هستن
+ آها مرسی
رفتم پیش کوک
« ویو کوک »
توی کتابخونه بودم که ا.ت یهو اومد تو بدو اومد سمت من که گفتم چیزی شده
+ اره
_ چی
+ من
- تو چی
+ من دارم مامان میشم
وقتی ا.ت اون حرف رو زد ناراحت شدم چون این امکان پذیر نبود چون من میخواستم ا.ت رو بکشم تا مامان و خواهرم رو زنده کنم
پایان پارت 39
دیدگاه ها (۰)

پارت 40 خون ملکه خاصمیدونستم که ا.ت رو دوست دارم اما اول بای...

پارت 41 خون ملکه خاصوقتی نامجون اون حرف رو زد بغضم ترکید گری...

پارت 38 خون ملکه خاصدیگه تقریباً شب شده بود کرلی رو برداشتم ...

پارت 37 خون ملکه خاص! خودت هم می‌دونی نمی تونی با ی دونه زند...

مثلث عشق۲

پارت ۱۷🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤 ویو جونگ کوک غذا سفارش دادم و ...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط