۱۱مرداد ۹۷

۱۱مرداد ۹۷

ادامه پست قبلی......

وقتی زنگ زدی که تازه رسیدی و داری میری خونه استراحت کنی کلی انرژی گرفتم. تا ساعت دو و نیم توی دفتر کارامو انجام داد و اومدم خونه.
منم کلی خسته بودم.. بهت smsدادم و گفتم استراحت کن. خودمم بیهوش شدم! میخواستم برم باشگاه اما واقعا دیدم نمیرسم.
رفتم خرید..‌زنگ میزنی برام که کجایی. میخوام ببینمت شام باهم باشیم.
منم که کلی دلتنگت بود گفتم بریم.
دیگه سریع کارامو انجام دادم و برگشتم خونه دوش گرفتم و اماده شدم و برای ۹وربع حاضر بودم🙄
اومدی دنبالم و رفتیم. ووووی برام عطر سوغاتی آورده بودی. میگی ترخدا ببخشید دستم نشد برم برات چیزای دیگه بگیرم مدام با مهندسا دنبال پیگیری کارای کارخونه بودیم😊 میگم من انتظار همینم نداشتم😙
رفتیم که شام بگیریم بخوریم زنگ زدن که خونه دزد اومده😰 😰 😰 خدا ازشون نگذره. سریع برگشتیم خونه. میگی دلم میخواد کنارت باشم برو خونه دوباره بیام دنبالت . میگم بمونه برای بعدا.
با کلی اضطراب و استرس برگشتیم.
این هم از امشب ما😓 😓 😓 خدایا همیشه مراقب کسی که به من زندگی بخشید باش...
یه روز یه حرفی بهم زدی...... گفتی تا زنده ام جورتو میکشم.. تو تنها آدم زندگیم بودی که اگه حرفی بهم زدی پای قولت موندی💟 محکم پای حرفات موندی.

الان زنگ میزنی و کلی باهم جریان امشبو آنالیز میکنیم.کلی بی قراری میکنی که من امشب اصلا ندیدمت!💋
چقدر ناراحت شدم بابت امشب😔
کاش دیگه هیچوقت اینجوری پیش نیاد.
دیدگاه ها (۴)

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

رئیس دوست داشتنی من پارت پنجم صبح بود ومن درسرکارمشغول به کا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part81نشستم همونجا به دیوار زل زده بودم تو فک...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

My dady پارت④بعد از ناهار رفتیم دفتر مدیر برای عملی کردن نقش...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

(ادامه پارت قبل)ا.ت: مینهو..!مینهو: بله؟ا.ت: من فک میکنم نون...

P3F2فردا دامیان:انیا پاشو دیگه به خدا خسته شدم هروز بخوام بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط