part
𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::
part²⁶"
دستش هاش رو از توی دست های دخترک بیرون کشید و به سمتش حمله ور شد...!
یقه ی لباسش رو توی مشت گرفت و کشیدتش سمت خودش...!
تهیونگ:حتی بهشم فکر نکن لعنتی....!
مایکل:باید از خوده دختره استفاده کنیم...
مشتی به صورتش زد که افتاد...
خاست به سمتش بره که دستای ا.ت مانعش شد..
کمی پسرک رو هول داد و ازش دورش کرد...
ا.ت:چیکار میکنی؟..
به سمته مایکل رفت...
ا.ت:خوبی؟
خونه گوشه ی لبش رو پاک کردو بلند شد..
مایکل:بایدم تهیونگ وحشی شه..!
ا.ت:درمورده اون نقشه بهم بگو..انجامش میدم.!
دست به سینه لم داد روی دیوار..
تهیونگ:نخیرم..تو هیچکاری نمیکنی...!
بدون توجه به حرفش نزدیک مایکل شد..
ا.ت:باید چیکار کنم؟
مایکل نگاهی به تهیونگ انداخت..
مایکل:باید..
تهیونگ:هی(داد)
به سمته دخترک رفت که سریع قدمی به عقب ور داشت...
ا.ت:بهم نزدیک شی نمیام!..یه ذره هم نمیتونیم از اینجا دور شیم..!
نگاهش به تهیونگ خیره موند.
میدونست هر چقدر مخالفت کنه..تا تهیونگ نگه هیچی نمیشه...!
زبونش رو توی دهنش چرخوند..
نفس عصبی کشید و دستش رو کشید بردتش..توی یکی از دستشویی های اونجا..!
بین دیوار و خودش زندونیشکرد..!صورتش رو برد نزدیکه صورتش...
چاقویی کوچیک و تیزی رو از توی جیبش در اورد..!
تهیونگ:یکی از برنامه ی مهم این مراسم..تانگوعه..رقص دو نفره.سعی کن نزدیکش بشی..تا باهاش برقصی..
ازش دور شد و خودش رو لم داد روی دیوار روبه روی دخترک...!
تهیونگ: و زخمیش کن..تا همه بادیگارداش برن پیشش..
دستش هاش رو توی جیبه شلوارش کرد و خمار و با پوزخند به دخترک خیره شد...
تهیونگ:میتونی؟؟
چاقو رو جلوش گرفت..
کاملا برعکس تصورش چاقو رو گرفت...
ا.ت:بیرون منتظرم باشید..!
بدون نگاهی از دستشویی خارج شد..
تو دیوونه ای ا.ت..
به یه مورچه اسیب نمیزنه حالا به یه انسان؟؟..
کسی که تا الان ازش مخافظت کرد؟
دستی دور بازوش حلقه شد که خیلی سریع برگشت سمتش..
ناهیون بود..دوباره با همون شکم..
دسته دخترک رو کشید و بردتش سمته جمعیت..
ناهیون:الان شروع میشه..نزدیکش شو..!
چاقو رو زیر استین لباسش گذاشت...لعنتی داشت چیکار میکرد؟؟
تهیونگ:پشمون شدی اشکال نداره..!
صداش دقیقا پشت سرش بود..کناره گوشش..!خاست برگرده که حرفش متوقفش کرد..
تهیونگ:.برنگرد..نقاب روی صورتمه..!جونگکوک جلومونه..
(داخل مهمونی بادیگارد ها نقاب میگذارن..)
سرش رو اورد بالا که با جونگکوک چشم تو چشم شد..
دورش کلی ادم بودن..ولی به دخترک خیره بود..
سرش رو اورو پایین و زمزمه کرد..
ا.ت:برو بیرون..
با شنیدن صدای اهنگ همه به سمته صحنه رقص رفتن...استرس داشت میکشتتش..
چطوری زخمیش کنه..؟
اصلا اگه برای رقص انتخابش نکرد؟..
اون راحت میفهمه..و میتونه جلوش رو بگیره..
امکان نداره حتی سر سوزن بتونه بهش اسیب بز...
کله قصر توی سکوت بود..
به مردم دور و برش خیره شد..همه با پچ پچ بهشون خیره مونده بودن....ادم هایی که برای رقصیدن رفته بودن.. وایساده بودن و به اونها نگاه میکردن...!
به دسته جئون که برای دعوت رقص تانگو جلوش بود خیره شد....
امکان نداره..!
part²⁶"
دستش هاش رو از توی دست های دخترک بیرون کشید و به سمتش حمله ور شد...!
یقه ی لباسش رو توی مشت گرفت و کشیدتش سمت خودش...!
تهیونگ:حتی بهشم فکر نکن لعنتی....!
مایکل:باید از خوده دختره استفاده کنیم...
مشتی به صورتش زد که افتاد...
خاست به سمتش بره که دستای ا.ت مانعش شد..
کمی پسرک رو هول داد و ازش دورش کرد...
ا.ت:چیکار میکنی؟..
به سمته مایکل رفت...
ا.ت:خوبی؟
خونه گوشه ی لبش رو پاک کردو بلند شد..
مایکل:بایدم تهیونگ وحشی شه..!
ا.ت:درمورده اون نقشه بهم بگو..انجامش میدم.!
دست به سینه لم داد روی دیوار..
تهیونگ:نخیرم..تو هیچکاری نمیکنی...!
بدون توجه به حرفش نزدیک مایکل شد..
ا.ت:باید چیکار کنم؟
مایکل نگاهی به تهیونگ انداخت..
مایکل:باید..
تهیونگ:هی(داد)
به سمته دخترک رفت که سریع قدمی به عقب ور داشت...
ا.ت:بهم نزدیک شی نمیام!..یه ذره هم نمیتونیم از اینجا دور شیم..!
نگاهش به تهیونگ خیره موند.
میدونست هر چقدر مخالفت کنه..تا تهیونگ نگه هیچی نمیشه...!
زبونش رو توی دهنش چرخوند..
نفس عصبی کشید و دستش رو کشید بردتش..توی یکی از دستشویی های اونجا..!
بین دیوار و خودش زندونیشکرد..!صورتش رو برد نزدیکه صورتش...
چاقویی کوچیک و تیزی رو از توی جیبش در اورد..!
تهیونگ:یکی از برنامه ی مهم این مراسم..تانگوعه..رقص دو نفره.سعی کن نزدیکش بشی..تا باهاش برقصی..
ازش دور شد و خودش رو لم داد روی دیوار روبه روی دخترک...!
تهیونگ: و زخمیش کن..تا همه بادیگارداش برن پیشش..
دستش هاش رو توی جیبه شلوارش کرد و خمار و با پوزخند به دخترک خیره شد...
تهیونگ:میتونی؟؟
چاقو رو جلوش گرفت..
کاملا برعکس تصورش چاقو رو گرفت...
ا.ت:بیرون منتظرم باشید..!
بدون نگاهی از دستشویی خارج شد..
تو دیوونه ای ا.ت..
به یه مورچه اسیب نمیزنه حالا به یه انسان؟؟..
کسی که تا الان ازش مخافظت کرد؟
دستی دور بازوش حلقه شد که خیلی سریع برگشت سمتش..
ناهیون بود..دوباره با همون شکم..
دسته دخترک رو کشید و بردتش سمته جمعیت..
ناهیون:الان شروع میشه..نزدیکش شو..!
چاقو رو زیر استین لباسش گذاشت...لعنتی داشت چیکار میکرد؟؟
تهیونگ:پشمون شدی اشکال نداره..!
صداش دقیقا پشت سرش بود..کناره گوشش..!خاست برگرده که حرفش متوقفش کرد..
تهیونگ:.برنگرد..نقاب روی صورتمه..!جونگکوک جلومونه..
(داخل مهمونی بادیگارد ها نقاب میگذارن..)
سرش رو اورد بالا که با جونگکوک چشم تو چشم شد..
دورش کلی ادم بودن..ولی به دخترک خیره بود..
سرش رو اورو پایین و زمزمه کرد..
ا.ت:برو بیرون..
با شنیدن صدای اهنگ همه به سمته صحنه رقص رفتن...استرس داشت میکشتتش..
چطوری زخمیش کنه..؟
اصلا اگه برای رقص انتخابش نکرد؟..
اون راحت میفهمه..و میتونه جلوش رو بگیره..
امکان نداره حتی سر سوزن بتونه بهش اسیب بز...
کله قصر توی سکوت بود..
به مردم دور و برش خیره شد..همه با پچ پچ بهشون خیره مونده بودن....ادم هایی که برای رقصیدن رفته بودن.. وایساده بودن و به اونها نگاه میکردن...!
به دسته جئون که برای دعوت رقص تانگو جلوش بود خیره شد....
امکان نداره..!
- ۳.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط