هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیست
جز صدای سخن عشق تو در گوشم نیست

آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
عشق در سینه ی من هست و در آغوشم نیست

آن چنان مست خیال تو میفتم هر شب
که حواسم به تن خسته ی بی هوشم نیست

تشنه ام تشنه و بالای سرم کاسه ی آب
ماه روی تو در این آب که می نوشم نیست

هستی و نیستی آن قدر که جز عطری دور
هیچ در حافظه ی خالی تن پوشم نیست

تا می آیم سر دل وا کنم از تو...انگار
جز سرانگشت تو روی لب خاموشم نیست..
دیدگاه ها (۱)

رفیق نیمه شبهایم،غم است واشک تکراریمدارا می کندعمریست با من،...

دیگر تمام شدچشمانم را به روی عشق می بندمدیگر چیزی از مهرتنمی...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانیاحتیاجی به سخن نیست ،خودت ...

چشمهایت ؛خیمه‌گاهم بود و نیست..بازوانت ،تکیه‌گاهم بود و نیست...

@mobina.oneتوی خیالم ، گاهی میشم اون شعری که زیر لب زمزمه می...

الا ای دختر ِایران،شراب و شهد ِبی پایانننوشم از لب ِلعلت،به ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 1 با خوشحالی سوار ماشین شد بالاخره بعد از ۲ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط