رمان جدید شروع کردم

رمان جدید شروع کردم 😭

« فقط‍ یه‍ لحظه‍ بمون‍ »

رمان :: 21 پارته‍

با قلم‍ 🖋️ :: دختر اقیانوس‍ 💙

شخصیت‍ ها ::

ساشا « پسر رمان »

کاتیا « دختر رمان »

سن شخصیت ها ::
ساشا 26 ساله
کاتیا 21 ساله
.
.
شروع‍ رمان‍ ...
1.2.3.
بوووووم

پارت ــ 1 ــ

کاتیا --ــ--
در روز های سرد مسکو قدم میزدم .
امروز هم مثل روز های دیگه
سرما به صورتم سیلی میزد
هروز این مسئله تکرار می‌شد و انگار تقدیر من رو نا امید می کرد.
هر قدم خاطره ای به یادم سر می‌زد
من پدر و مادرم رو تو 6 سالگی از
دست دادم و این شد که ارثشون به من رسید و من کاتیا یک دختر 21 ساله
وارث یک شرکت الماس سازی در
روسیه هستم . تو لحظاتی که قدم برمیداشتم پسری به شونه ام برخورد کرد. پسری با چشمان سیاه اما درخششی که در آن هزاران احساسات وجود دارد و موهای سیاه که حاله ی قهوه ای کم رنگ. صورت پسره زخمی بود . کردم چرا صورتش زخمی بود..‍؟!

ساشا ++--ـــ--++

توی خیابون های مه گرفته مسکو راه می‌رفتم ، که پسری با یک موتور و چاقو که دستش بود. و به سمت من می آمد
چاقو که به سمت من اومد با خونسردی
جاخالی دادم . پوزخندی به صورت پسره آمد و دوباره به سمت من آمد این بار همه چی با ثانیه عبور کرد . از صورتم خون میومد تعجب نکردم . پس فقط روانه به سمت جلو شدم اما با دویدن که به دختری برخورد کردم
چشمانی قهوه‌ای خیلی کم رنگ و با حرف های دل . و موهای موج دار و سیاهی که دل آدم رو می‌برد . چشم تو چشم شدیم که لحظه‌ای دیدم که پسره بازم تسلیم نشد . ولی این بار ..

کاتیا --ــ--

لحظه ای من و اون پسره چشم تو چشم شدیم . یه پسره پشت همون پسره که باهاش برخورد کردم بود ، که با چاقو به سمت ما می اومد .
از اونجایی که من کاراته کار بودم
حرکتی زدم که هم پسره و هم چاقو تو دستش بیوفتن .

ـــــــ
منتظر پارت 2 باشید درود 🖐️
دیدگاه ها (۰)

بچه ها با اینکه خیلی وقته کمربند م رو گرفتم ولی نت نداشتم بر...

این کسیه که ازش اصکی رفتم 🫣 https://wisgoon.com/reyhaneh4575

MOON.LADY

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط