گاهی یه سری دردا یجوری

گاهی یه سری دردا یجوری
خرابت میکنه
که فقط دلت میخواد فراموشش کنی.
ولی میدونستی فکر کردن به فکر نکرده
خودش یه نوع فکر کردنه
گاهی میزنه به سرم که چرا وجود دارم
میدونم به سر خیلی ها خورده
من آرزو داشتم نوجوون شم ولی این اون
نوجوونی نیس که آرزوشو داشتم
فکر میکردم افسردگی پکر بودن
کلاسه ولی این اونی که فکر میکردم نبود
چرا؟
گاهی فکر میکردم (خواهر مرحومم)
چرا انقدر داغونه چرا با خودش حرف میزنه
به این فکر میکردم چرا دوس پسر داره
حالا فهمیدم اون یک گوش شنوا میخواست
حالا میفهمم چرا همیشه میخندید چون
میخواست گریه نکنه
حالا میفهمم چقدر از بچگی تغییر کردم
حالا میفهمم دارم به جایی میرم که نباید برم
راهمو گم کردم نمدونم این راهی که جلومه
به کجا میرسه میدونم این راه رو خودم میتونم
زیباش کنم برای نفر بعدی که میاد توش ولی
فعلا حتی نمدونم راهم درسته زمزمه بقیه
یکسره تو گوشمه که راه های دیگه رو نشون میدن
ولی نمدونم چرا همش به همین راه خودم خطم
میشه من همین راه رو با تموم وجود ادامه میدم و
با تموم مشکلاتش کنار خواهم اومد ♡♡♡
دیدگاه ها (۲)

راهمو گم کردم بدجور گم شدم تو خیالی که نمدونم چیه کارم شده ف...

شده برای یه آهنگ تولد گریت بگیره؟

منم

دبیرستانی بودم.آقای رئیسی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شده بود...

زندگی ترسناکه( دل نوشته قسمت اول)

دختر کوچولوی تناسخ یافته من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط