سلام مولای غریبم سلام ای وار* علم علی *

سلام مولای غریبم سلام ای وار* علم علی *

نگاه می‏کنم به دست‏هایم که خالی‏تر از همیشه آمده‏اند!
آمده‏اند که بخواهند
بخواهند که بیایی!

به دست‏هایم نگاه می‏کنم و به جمعه‏ای فکر می‏کنم که غروب شد و نیامدی
به جمعه‏ای فکر می‏کنم که وعده داده شده است.

وعده داده شده که در آن، کسی می‏آید؛
یک منجی، یک موعود، یک مولا و یک امام!
مولای من!

چقدر جمعه ‏ها را در هوایت نفس بکشم، بی آن‏که حضورت را حس کنم؟!
چقدر صبح را با امید آمدنت، چشم باز کنم، امّا...!
که روزها همه مثل هم‏اند ـ هر دو سیاه ـ غروب‏ها و سحرهاش خسته ‏ام کردند.
دیدگاه ها (۵)

سفره خالی‎ست ولی نان تو خواهد آمدچه غم از درد که درمان تو خو...

سلام بر آقای غریب و تنهای عالم آقا جان بسیار دلتنگ حضورتان ...

خورشید خجالت زده شد وقت غروب است دوباره...احوال دل گرگی ابلی...

در این عصر #جدایی امان از عصر جمعهبگو آقا کجایی امان از عصر ...

نمیتوتم زمستان بذارم یا پاییز نمیخوام بی کران زیبای دلتنگ را...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط