*راز دل*
*راز دل*
کیهان:
نگاهش کردم داشت بیرون رو نگاه می کرد
- خوبی ؟
برگشت نگام کرد وگفت : اره چرا اینو میگی ؟
- انگاری خیلی تو فکری
شونه بالا انداخت وگفت : به این فکر می کنم عکس العمل مادرتون چیه
کیهان : مامانم به خواسته هام احترام می زاره ولی خوب نگران دختر خواهرشم هست مخصوصا که خاله بهش زنگ زده می خواد بیاد من رو راضی کنه رصایت بدم فانی آزاد بشه منم مجبورم قبول کنم
- تا حالا شده خلاف نظر مادرتون کاری کنید
- تا حالا همچین چیزی پیش نیومده بابا مخالفت می کردچون خیلی هوام رو داره می دونه تو رو مامانم حرف نمی زنم
ماه وش : خوبه که
- خوب هست ولی گاهی وقت ها دوست ندارم کاری رو که میگه انجام بدم .
ماه وش : شاید بهتر باشه نظرت رو بگی اینجوری خودتونم اذیت نمی شید
- خودمون کی هستیم مگه من چند نفرم
لبخند زد وگفت : خودت
- سعی کن منو جمع نبندی
ماه وش : باور کن سخته
لبخند زدم ونگاش کردم
- رنگ ابی خیلی بهت میاد
ماه وش : رنگ مشکی هم به تو خیلی میاد مشکی وسفید
- کلاهمه رنگ ها بهم میان
خندید وگفت : اره
- چرا می خندی به اعتماد به نفسم
ماه وش : آره دیگه داره لبریز میشه می ریزه
- چیکار کنیم دیگه
چقدر سرخ وسفید می شد گونه های برجسته اش گل می انداخت وچال های خوشگلش دل می برد
به جایی که مورد نظرم بود رسیدیم وگفتم : اینجاست
نگاهی انداخت وگفت : برای خرید حلقه
- اره
پیاده شدم ورفتم در طرف اونو باز کردم نگاهم کرد لبخند زدم با هم هم قدم شدیم ورفتیم داخل طلا فروشی فروشندش می شناختم لبخند زد
- حلقه چطوری می پسندی ؟
ماه وش : نمی دونم ولی ساده بنظرم خوبه
- مثله خودت
نگاهم کرد شاره کردم حلقه های ساده رو بیارن که ست باشن می گفت کارشون جدیده خودمم خوشم میومد به ماه وش اشاره کردم وگفتم: انتخواب کن
ماه وش اومد جلو ونگاه می کرد بعد دستشو گذاشت رو ظریفترین حلقه ها درست همونی که تو نظر خودم بود
- سلیقمون یکیه
لبخندی زدحلقه ای خودم رو پوشیدم اندازه بود مال ماه وش یه رینگ ساده بود ویکی هم کنارش که نگین به ترتیب داشت ولی ظریفتر از رینگ بود اونم پوشید
-اندازه است ؟
ماه وش : نه
رو دستش بازی می کردن قرار شد تا فردا برامون آماده اش کنن
رفتیم بیرون وهمینجوری قدم می زدیم
- اینجا ها یه پاساژه بریم اونجا خرید کن
ماه وش : خرید چی ؟!
- خرید چی ؟!
متعجب نگاش کردم وگفتم : خرید دیگه چیزای شخصی
ماه وش : ولی لازم نیست
- خیلی هم لازمه بهم میاد خسیس باشم
خندید وگفت : اره
متعجب نگاش کردم لبخندی زدوگفت : شوخی می کنم منظوری نداشتم
- چرا دیگه حتما خسیسم اینو گفتی
انقدر اذیتش کردم گریه اش گرفته بود وگفت : کیهان بخدا شوخی کردم چقدر بدجنسی
- خیلی زیاد بدجنسم حواست باشه
رفتیم مرکز خرید اونجا دیگه بهترین جای شهر بود واسه خرید
کیهان:
نگاهش کردم داشت بیرون رو نگاه می کرد
- خوبی ؟
برگشت نگام کرد وگفت : اره چرا اینو میگی ؟
- انگاری خیلی تو فکری
شونه بالا انداخت وگفت : به این فکر می کنم عکس العمل مادرتون چیه
کیهان : مامانم به خواسته هام احترام می زاره ولی خوب نگران دختر خواهرشم هست مخصوصا که خاله بهش زنگ زده می خواد بیاد من رو راضی کنه رصایت بدم فانی آزاد بشه منم مجبورم قبول کنم
- تا حالا شده خلاف نظر مادرتون کاری کنید
- تا حالا همچین چیزی پیش نیومده بابا مخالفت می کردچون خیلی هوام رو داره می دونه تو رو مامانم حرف نمی زنم
ماه وش : خوبه که
- خوب هست ولی گاهی وقت ها دوست ندارم کاری رو که میگه انجام بدم .
ماه وش : شاید بهتر باشه نظرت رو بگی اینجوری خودتونم اذیت نمی شید
- خودمون کی هستیم مگه من چند نفرم
لبخند زد وگفت : خودت
- سعی کن منو جمع نبندی
ماه وش : باور کن سخته
لبخند زدم ونگاش کردم
- رنگ ابی خیلی بهت میاد
ماه وش : رنگ مشکی هم به تو خیلی میاد مشکی وسفید
- کلاهمه رنگ ها بهم میان
خندید وگفت : اره
- چرا می خندی به اعتماد به نفسم
ماه وش : آره دیگه داره لبریز میشه می ریزه
- چیکار کنیم دیگه
چقدر سرخ وسفید می شد گونه های برجسته اش گل می انداخت وچال های خوشگلش دل می برد
به جایی که مورد نظرم بود رسیدیم وگفتم : اینجاست
نگاهی انداخت وگفت : برای خرید حلقه
- اره
پیاده شدم ورفتم در طرف اونو باز کردم نگاهم کرد لبخند زدم با هم هم قدم شدیم ورفتیم داخل طلا فروشی فروشندش می شناختم لبخند زد
- حلقه چطوری می پسندی ؟
ماه وش : نمی دونم ولی ساده بنظرم خوبه
- مثله خودت
نگاهم کرد شاره کردم حلقه های ساده رو بیارن که ست باشن می گفت کارشون جدیده خودمم خوشم میومد به ماه وش اشاره کردم وگفتم: انتخواب کن
ماه وش اومد جلو ونگاه می کرد بعد دستشو گذاشت رو ظریفترین حلقه ها درست همونی که تو نظر خودم بود
- سلیقمون یکیه
لبخندی زدحلقه ای خودم رو پوشیدم اندازه بود مال ماه وش یه رینگ ساده بود ویکی هم کنارش که نگین به ترتیب داشت ولی ظریفتر از رینگ بود اونم پوشید
-اندازه است ؟
ماه وش : نه
رو دستش بازی می کردن قرار شد تا فردا برامون آماده اش کنن
رفتیم بیرون وهمینجوری قدم می زدیم
- اینجا ها یه پاساژه بریم اونجا خرید کن
ماه وش : خرید چی ؟!
- خرید چی ؟!
متعجب نگاش کردم وگفتم : خرید دیگه چیزای شخصی
ماه وش : ولی لازم نیست
- خیلی هم لازمه بهم میاد خسیس باشم
خندید وگفت : اره
متعجب نگاش کردم لبخندی زدوگفت : شوخی می کنم منظوری نداشتم
- چرا دیگه حتما خسیسم اینو گفتی
انقدر اذیتش کردم گریه اش گرفته بود وگفت : کیهان بخدا شوخی کردم چقدر بدجنسی
- خیلی زیاد بدجنسم حواست باشه
رفتیم مرکز خرید اونجا دیگه بهترین جای شهر بود واسه خرید
- ۱۵.۳k
- ۲۰ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط