گیسوی شب از پنجره اتاق رها شد. صدای خنده کودک می آید. هنو

گیسوی شب از پنجره اتاق رها شد. صدای خنده کودک می آید. هنوز رد گچ روی خانه های لی لی می رقصد. من موچم. چشم هایت را ببند و تا صد بشمار. چشم بگذار روی دیوار فواره. ماه بازی کن. حوض دامن ماه را بو می کند. و اگر عطر یاس به پاشویه اش ریخت یعنی ماه، خورشید می زاید و کودکان تشنه، فرفره شبنم از هوا می چینند. فقط مواظب باش پاهایت روی خط نرود. می سوزی و باد شبانه بوی خاکستر می دهد...
دیدگاه ها (۱)

تو که نیستی همه وجودم شکستنی می شود. بی دلیل. بی آنکه حتی به...

من به اندازه تمام این کتاب با تو حرف دارم. به اندازه تک تک ص...

هر شب همین موقع ها صدای پایت را می شنوم. مثل همین امشب. گوش ...

سلام به تو ای پروردگارم. می خواهم نامه ای عاشقانه برایت بنوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط