غم رسید و دل گرفت و حال هم پشت سرش

غم رسید و دل گرفت و حال هم پشت سرش
من شکستم دل شکست و بال هم پشت سرش

گردش دور فلک بر کام من هرگز نبود
بخت خوش از من رمید و فال هم پشت سرش

چشم او در من اثر کرد و شرر در پیکرم
لعل او ما را گرفت و خال هم پشت سرش

من اسیر زندگی و زندگی در من اسیر
من به قیلش در فتادم قال هم پشت سرش

هر درختی را که در روی زمین میکاشتم
تلخ و حنظل میوه داد و کال هم پشت سرش
دیدگاه ها (۵)

چه حکایت عجیبی است هوای پاییز تنها را تنها تر می کند و عاشق...

پاییز جان، فصل زرد من!مبادا دلت بگیرد از این کهکسی نمی خواهد...

گاهی باید دستاشو بگیری تو دستت وفقط یه جمله بهش بگی: "من واس...

تو خود "خوشبختیِ" منیکه من ثانیه به ثانیهعمرم پی تو گشته ام....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط