دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم

دزدکی از لای در ، گاهی نگاهی می کنم

با تبسم می روی ، با گریه آهی می کنم

رفتی و من ماندم و این بغض های لعنتی

بی تو احساس یتیمی ، بی پناهی می کنم

خاطراتت لحظه لحظه بردلم آتش زده

مرده ام من ، زندگانی گاه گاهی می کنم

گشته ام در این قفس محکوم بر حبس ابد

شکوه ها در این غزل از بی گناهی می کنم

آنقدر غم بر غرور خسته ی من طعنه زد

زیر یوغ لشکر غم سربه راهی می کنم

همچو شمعی ذوب می گردم درون جان

خویش

آن زمانی که تورا با اشک راهی می کنم



♥♥♥
دیدگاه ها (۱)

پر است خلوتم از یاد عاشقانه توگرفته باز دل کوچکم بهانه تونسی...

زن تا عاشق نشود...نمیبوسد...نمیخندد...و دستش را به دستانت نم...

معشوقه توییشعـر تویی بغض منم من ..جولانِ قلم پیشِ نگاهت عددی...

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من ور نه این دنیا که ما دید...

#دلتنگی همیشه برای آدم‌ها نیست؛ گاهی برای روزهایی است که بی‌...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط