خواست با من بماند سفر اجازه نداد
خواست با من بماند سفر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجاره نشین شود تا شوق
عیال وار بماند ســــــفر اجازه نداد
به قلۀ تو دو گز راه داشت کوهنورد
رسید بهمن از آن بیشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شب نشین حیاط
دلش تپید وضوی سحر اجازه نداد
خواست دوست بدارد تو را به شکل گُلی
نیازهای حقیر بشــر اجازه نداد
قضا کـــنار میآمــد قدر اجــازه نداد
پرنده خواست اجاره نشین شود تا شوق
عیال وار بماند ســــــفر اجازه نداد
به قلۀ تو دو گز راه داشت کوهنورد
رسید بهمن از آن بیشتر اجازه نداد
تو ماه بودی و او حوض شب نشین حیاط
دلش تپید وضوی سحر اجازه نداد
خواست دوست بدارد تو را به شکل گُلی
نیازهای حقیر بشــر اجازه نداد
- ۹۹۱
- ۱۲ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط