از دور ترین نقطه، آمده ام

از دور ترین نقطه، آمده ام

دستانم دارد در حواشی احساسی،

ناکوک می زند!

من، تا کجای این راه بدوم؟!

در نگاهت، آواره ای بیش نیستم

که خودش را،

در پشت پلک های خیس ات، گذاشته!!

باران که بزند، حواسش

جمع دوست داشتنت می شود!

و در بازار مکاره ی دلش،

با فریادی دلخراش، تنهایی اش را،

در دیدرس چشم هایت،

به حراج می گذارد!!

شاید به وقت تو ...
دیدگاه ها (۲)

من، ناجی شعرهای توام!بر دهانش، سکوت بوسه می زند!شعرهای من، ن...

تو، تمام مرا گرفته ای!دلتنگت که می شوم،نه شعری می خوانم،نه س...

من عاشق توأممن عاشق شعرمنام دیگر تو شعر استمن در خلوت ِ خودم...

دستِ کم گرفته ای مرا؟!دستِ کم گرفته ای،مضمون این لغت نامه را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط