" خداحافظ"

" خداحافظ"
درون کوچهً قلبم، چه غمگینانه می پیچد
صدای تو که می گفتی ، به جز تودل نمی بندم

فریبِ وعده هایت را، ندانستم ولی اکنون
بهیادوعده هایتو، میان ِ گریه می خندم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظکهدیگر بر نمی گردم

تو بودی آ سمان من، غمت همسایه قلبم
ولیخورشید چشم تو،به بام دیگری سرزد

قسم برسوز پنهانم، تو را دیگرنمی خواهم
که از باغدو چشم تو ، پرستوی دلــــم پر زد

برو دیگر که دل از غم رها کــردم
خدا حافظکهدیگر بر نمی گردم

درآن غمگین غروب سرد،تو ازشهرم سفرکردی
نگاهم درافق ها مرد، و من افسوس می خوردم

شیار گونه هایم را، گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم ، ولی ایکاش می مردم

برو دیگر که دل از غم رهــا کردم
خدا حافظ که دیگر بر نمی گردم
دیدگاه ها (۱)

خدایا امشب فقط یه چیز ازت میخوام منو بغل کن و باخودت ببر...

گفتم بمان ، نماند و هوا را بهانه کرد بادی نمی وزید و بلا را ...

خیلی درد داره بشینی ساعت ها واسه کسی که برات مهمه حرف بزنی و...

#شعر_معاصر 🍂به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتمبه دل امید ...

🍒🌱تمام خاک را گشتم به دنبال صدای توببين باقی‌ست روی لحظه‌هاي...

✨#شهره_شهر. ✨«من کارمند خدا هستم…نه برای گرفتن مقام، نه برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط