کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود
ثروتمند مغروری به او رسید
و با تکبر گفت:
بکار، که از تو کاشتن است
و از ما خوردن!

کشاورز نگاه معناداری
به او انداخت و گفت:
دارم یونجه میکارم.
دیدگاه ها (۲)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁴صدای آروم پرنده‌ها با صحبت‌های دور می...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو س...

داستان راستان ...

خورشید امروز هم طلوع کرد تا به ما یادآوری کند...امید، هرگز غ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۱ | ناهاربالاخره بعد از چند ساعت کار مدا...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط