( ظهور ازدواج )

( ظهور ازدواج )
پارت ۵۸

الا : آرزو میکنم بمیر.. هنوز جمله ام تموم نشده بود که با پشت دستش خيلي محکم کوبید تو دهنم.. شدت ضربه اونقدر محکم و يهويي بود که
اشکم از درد و شوك جاري شد. همون لحظه با درد و شوك دستمو روي دهنم گذاشتم و ناباور و بهت زده نگاش کردم.
لباشو محکم به هم فشرده بود و سینه اش تند تند بالا و پایین میشد و از لاي دندوناش به زور گفتم
جیمین : بمیرم تا راحت شي اره؟ خفه شو..فقط خفه شو..
داد زد: خفه شو.
دهنم و اطرافش درد میکرد..خیلی زیاد.. لعنتي. دستش خيلي سنگين بود.
این این چیزی نبود که میخواستم بگم.
اشک تو چشمام جمع شد و به زور گفتم
الا : میخواستم...بگم امیدوارم بمیرم که این قرارداد مسخره ات تموم شه.. اخماش شل شد و ناباور نگام کرد. خيلي سريع دستمو بلند کردم بکوبم تو دهنش که دستم رو روي هوا گرفت و با فك قفل شده زل زد تو چشمام..
خواستم دستمو بکشم ولي محکم فشارش داد. حلقه اشك توي چشمام شدید تر شد و با درد به زور گفتم
الا تمام زندگیم سعی کردم از هیچ کس متنفر نباشم..حتي اونايي که بدترین بلاها رو سرم آوردن..اما از
اخ.. بشکنه دستش.. اشکم جاري شد.. هق هق ريزي کردم و صورتمو فشردم. یه دفعه انگار رفت بیرون و در رو خيلي محکم به هم کوبید و صداي چرخش کلید و قفل شدن در خونه لعنتي و مسخره اش رو شنیدم.
امیدوارم دستي که زد تو صورتم رو گچ بگيري..مرتیکه
حيووون تقاصشو پس میده...مطمینم.. با درد شديدي زار زدم. خدایا من با زندگیم چیکار کردم؟


داغون و کلافه کردم. رو تخت نشستم و دستامو تو هم قفل صورتم میسوخت با بغض دست به صورتم کشیدم.
اخ.. ۱۲شب بود و خوشبختانه هیچ خبری ازش نبود و بیرون بود. نه ميلي به غذا خوردن داشتم و نه يلي به
خوابیدن.. که صداي چرخش
بي حوصله و کسل دراز کشیده بودم : کلید رو شنیدم.
اه.. چشمامو محکم به هم فشردم صداي قدمهاشو شنیدم که اینوري اومد یه دفعه یه سرفه شدید زد و بعد خشن و کلافه بلند گفت
جیمین : در اینجا رو چرا باز کردي؟
و دري رو محکم بست. احتمالا در اتاق کار و در واقع اتاق طراحیش بود.
پس هنوز یه سگ هاره که پاچه میگیره. محكم كوبید به در اتاقم و گفت
جیمین : بیا بیرون ببینم. نفسم رو شدید بیرون دادم. اصلا دوست نداشتم باهاش دهن به دهن بشم و قیافه نحسش رو ببینم اونم چند ساعت بعد دعواي اوليه مون ولي ناچار با اخم و خشم در رو باز کردم که فرصتش جور شد تلافیشو سرش در بیارم و بکوبم تو صورتش. همونجور جلوي در وایستادم و کلافه و خشن زل زدم
دیدگاه ها (۴)

ظهور ازدواج )پارت ۵۹ به در اتاق نقاشیش اشاره کرد و تلخ گفتجی...

ظهور ازدواج )پارت ۶۰ فریاد زد: خفه شوووو.. احمق میخوامش چون....

ظهور ازدواج )پارت ۵۷الا : چته؟ عصبي تند پیاده شد و رفت سمت د...

ظهور ازدواج )پارت ۵۶الا : لغوش نمیکنم چون بکنم مادرم برمیگرد...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 175♡⁠。⁠)⁩اول به...

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 168♡⁠。⁠)⁩براي ا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 167♡⁠。⁠)⁩هوا رو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 185♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

ادامه پارت 187نگاش کردم. جدي قاشق رو اورد جلوي دهنم نخوردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط