از غـــــم تقاضا ڪرده ام ،

از غـــــم تقاضا ڪرده ام ،
ازخــود گریزانت ڪند
هـــــرگـــــز مبادا غصہ اے ،
ســــر در گریبانت ڪند
از ترسِ نامحرم تو را ، در سینہ پنهان مے ڪنم
درهاے قلبــــــــم بستہ شد ،
تا خوب پنهانت ڪند
از این شب وحشے نترس ،
مــن با تو هستم نازنیـــــن
با ماه صحبت مے ڪنم ،
مهتاب مهمانت ڪند
گفتے هوایے مےشوے وقتے ڪہ باران مے زند
با ابر صحبت مے ڪنم تا بوسہ بارانت ڪند
از مرگ صحبت ڪردے و گفتے ڪہ مے ترسے از آن
با مرگ صحبت ڪرده ام
من را به قربانت ڪند...
دیدگاه ها (۲)

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمیباور بکنی یا نکنی از همه سیرمل...

مطلع ناب غزل در شب تارم شده ایبی قرارت شده ام ،چون تو قرارم...

نمیدانمتو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به اندازه‌...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط