من گمان می‌کردم که

من گمان می‌کردم که
برای دلباخته کردنش باید لبخند بر لبانش بنشانم، ولی هربار که می‌خندید این من بودم که عاشقش می‌شدم!

💬ماریانو رومور

شب ات زیبا فرشته مهربونم
💙🌙🧚‍♀️
دیدگاه ها (۴)

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

✨🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۸«قرار نبود این‌قدر نزدیک بشی…» 🌙صدا...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

سناریو جونگکوک

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط