چندی نشسته ام به گذاری که نیستی
چندی نشسته ام به گذاری که نیستی
چندی خزیده ام به کناری که نیستی
تا می رسم به وعده ی دیدار، رفته ای
کم وعده ده مرا به قراری که نیستی
یک بار هم که در بگشایی به روی من
دربان خانه را بسپاری که نیستی !
مست اند از بهار ، همه شهر و من ولی
دل را نمیدهم به بهاری که نیستی
هستی همیشه اول صبحی که نیستم
هستم هماره در شب تاری که نیستی
دورت چقدر گشتم و رفتی ! ، از آن زمان
هی چرخ میزنم به مداری که نیستی
چندی خزیده ام به کناری که نیستی
تا می رسم به وعده ی دیدار، رفته ای
کم وعده ده مرا به قراری که نیستی
یک بار هم که در بگشایی به روی من
دربان خانه را بسپاری که نیستی !
مست اند از بهار ، همه شهر و من ولی
دل را نمیدهم به بهاری که نیستی
هستی همیشه اول صبحی که نیستم
هستم هماره در شب تاری که نیستی
دورت چقدر گشتم و رفتی ! ، از آن زمان
هی چرخ میزنم به مداری که نیستی
- ۲۰۸
- ۲۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط