پارت
پارت ۱۸
کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود! و برای اولین بار، حس کرد تا حالا توی عمرش از حضور او انقدر خوشحال نبوده. لبخند روی لب هایش نشست، ولی با دیدن ظاهر اوبیتو، دوباره از روی لب هایش محو شد و نگرانی جایش را گرفت.
لباس های اوبیتو پر از پارگی شده بود و خون سر تا پایش را گرفته بود، ولی تقریبا درست راه میرفت.
"اوبیتو!"
O:"کاکاشی اینجا چه خبره؟!"
اوبیتو سریع دوید سمت اره برقی، شروع کرد ان را بکشد عقب.
"اینجوری فایده نداره احمق، باید خاموشش کنی!"
اوبیتو که هول شده بود سریع سعی کرد دکمه خاموش را پیدا کند، ولی هیچ دکمه ای روی اره برقی نبود.
"دکمه ش کجاشه؟"
K:"نمیدونم!"
O:"باید بدونی، تو دیدی یارو چجوری روشنش کرد."
K:"ندیدم من اینور بودم."
اوبیتو سعی کرد صندلی رین را تکان دهد، فایده نداشت. سعی کرد اره برقی را خراب کند، فایده نداشت. خونی که روی دست هایش بود هم مدام کار را بدتر میکرد و هر بار یکی از دکمه ها را فشار میداد انگشت هایش میلغزید.
"لعنت بهت!"
او از ناامیدی داد زد، نمیتوانستند رین را اینجوری ول کنند. دوباره شانسش را امتحان کرد و اینبار سعی کرد دست های رین را ازاد کند و خود او را جا به جا کند.
"اره برقیه نمیشکنه؟ بشکنش."
O:"نمیتونم، یه تکنیک قوی ای چیزی میخواد."
و لحظه ای که او و کاکاشی ناامید شده بودند، ناگهان نور زردی رد شد و اره برقی ترکید. یکی از ترکش هایش گونه ی رین را زخم کرد. اوبیتو و کاکاشی که سر جایشان خشک شده بودند با دهان باز به همدیگر نگاه کردند.
K:"تو بودی؟"
O:"نه کار من نبود."
بعد فرشته ی نجاتشان با لبخند مهربان همیشگی اش جلویشان ظاهر شد.
M:"همگی سالمید؟"
اوبیتو و کاکاشی به بالا نگاه کردند، بعد هر دو داد زدند.
"میناتو سنسه!"
کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود! و برای اولین بار، حس کرد تا حالا توی عمرش از حضور او انقدر خوشحال نبوده. لبخند روی لب هایش نشست، ولی با دیدن ظاهر اوبیتو، دوباره از روی لب هایش محو شد و نگرانی جایش را گرفت.
لباس های اوبیتو پر از پارگی شده بود و خون سر تا پایش را گرفته بود، ولی تقریبا درست راه میرفت.
"اوبیتو!"
O:"کاکاشی اینجا چه خبره؟!"
اوبیتو سریع دوید سمت اره برقی، شروع کرد ان را بکشد عقب.
"اینجوری فایده نداره احمق، باید خاموشش کنی!"
اوبیتو که هول شده بود سریع سعی کرد دکمه خاموش را پیدا کند، ولی هیچ دکمه ای روی اره برقی نبود.
"دکمه ش کجاشه؟"
K:"نمیدونم!"
O:"باید بدونی، تو دیدی یارو چجوری روشنش کرد."
K:"ندیدم من اینور بودم."
اوبیتو سعی کرد صندلی رین را تکان دهد، فایده نداشت. سعی کرد اره برقی را خراب کند، فایده نداشت. خونی که روی دست هایش بود هم مدام کار را بدتر میکرد و هر بار یکی از دکمه ها را فشار میداد انگشت هایش میلغزید.
"لعنت بهت!"
او از ناامیدی داد زد، نمیتوانستند رین را اینجوری ول کنند. دوباره شانسش را امتحان کرد و اینبار سعی کرد دست های رین را ازاد کند و خود او را جا به جا کند.
"اره برقیه نمیشکنه؟ بشکنش."
O:"نمیتونم، یه تکنیک قوی ای چیزی میخواد."
و لحظه ای که او و کاکاشی ناامید شده بودند، ناگهان نور زردی رد شد و اره برقی ترکید. یکی از ترکش هایش گونه ی رین را زخم کرد. اوبیتو و کاکاشی که سر جایشان خشک شده بودند با دهان باز به همدیگر نگاه کردند.
K:"تو بودی؟"
O:"نه کار من نبود."
بعد فرشته ی نجاتشان با لبخند مهربان همیشگی اش جلویشان ظاهر شد.
M:"همگی سالمید؟"
اوبیتو و کاکاشی به بالا نگاه کردند، بعد هر دو داد زدند.
"میناتو سنسه!"
- ۱.۸k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط