شدی آرامش من تا که پریشان برسم

شدی آرامش من تا که پریشان برسم
با تو آغاز شوم با تو به پایان برسم

پشت گیسوی تو پنهان شده یلدا و
فقط
دو قدم مانده به آغوش زمستان برسم

بهترین فرصت دلبستگی ام آن لحظه است
که به آغوش تو در شدت باران برسم

مهر دلگیر شده از تو تقاضا دارم
نگذاری که به دلگیری آبان برسم

شاعرم کرده همین پلک زدن های
ملیح
شعر حافظ شده چشمت که غزلخوان برسم

آمدی امنیت خاطر قلبم بشوی
با تو آغاز شوم با تو به پایان برسم
دیدگاه ها (۱)

گیسو پریشان

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

...با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان ب...

:با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگی...

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

با من بمان تا در کنارت جان بگیرمدر سینه ی طوفانیت سامان بگیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط