وقتی شامه حیاط

وقتی شامه حیاط
مست از عطر شب بوها می شود
و خرمایی چشمانت
سنگینی یک روز خسته را
روی پیراهن شمعدانی میتکاند
از نردبان آسمان بالا می روم
پرده ی ستاره دار شب را می کشم
وبستری به رنگ مهتاب
میان آغوشم میگسترانم
تو
همراهِ بوسه هایی
که پاره های جانم را به نفس هایت
پیوند میزند
بر شانه ام به خواب می روی
و من
زیبا ترین آفریده ی خدا را
پشت چشمان بسته ام
نقاشی میکنم

مریم_امینی
دیدگاه ها (۰)

My professorChapter:2Part:108"یک هفته بعد"نور کمرنگ خورشید ا...

p23

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

پارت ۷

نام=)سایه مافیا### پارت چهارم: سکوتِ قبل از طوفانوقتی لیها و...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط