گفتا که بیاموز به من شعر بگویم

گفتا که بیاموز به من شعر بگویم
تا باز شود چون تو از این بغض، گلویم

گفتم که تو استاد منی، مسخره ام کرد
انگار نفهمیده که من شاعر از اویم!!
دیدگاه ها (۱)

در دلم جایی برای هیچکس غیر از تو نیستگاه یک دنیافقط با یک نف...

تنهاییطعمِ خاک می دهدخاکی که از غبار رفتنبر دهانت می نشیندتن...

حیف نیست بهار؛از سر اتفاق بغلتد در دستمآن وقت تو نباشی!؟

با چای تو باشدسر صبحی چه شود ، عشق.....!آغوشِ تو وگرمیِ یک ج...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

عشق بعدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط