پسره تقریبا هفت سالش بود

پسره تقریبا هفت سالش بود
تنها کنار پیاده رو نشسته بود
گفتم شاید گم شده
رفتم بهش گفتم:
کوچولو راه خونتونو گم کردی؟
گفت:نه اسکول،منتظر زیدمم
دیدگاه ها (۱)

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

رومان عشق پنهانی (پارت5)

#تپش.قلب.من Part 6تهیونگ:هست چون تو قراره مامان بچه هام بشیا...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط