روبه روی آینه می ایستم...

روبه روی آینه می ایستم...
خودم را نگاه میکنم که چگونه دلش را شکسته اند..!
دست میکشم روی گونه هایش و آرام در آغوشم میگیرم‌اش...
به چشم هایش خیره میشوم؛
برایم میگوید:
از انزوای درونش...
برایم میگوید:
از سیلیِ محکمِ روزگار بر صورتش ...
برایم میگوید:
از بی رحمی های مردم در حقش...
برایم میگوید:
از هزاران هزار دردِ دیگرش و من‌ آرام اشک میریزم...
دست هایش را میگیرم و زمزمه میکنم که خودم جان نگران نباش ،،
تو من را داری و من تو را...
حتی اگر همه ی مردمِ دنیا به ما پشت کنند و رهایمان کنند،
ما هیچوقت هم را تنها نمیگذاریم و کنارِ هم میمانیم...!
با هم حصارِ تنهایی را میشکنیم و از زندانِ نامردی ها فرار میکنیم...
تو غصه نخور، من کنارت میمانم...!
دیدگاه ها (۹)

راز خون پارت سوم

صدای شلیک

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونینPART: oneهمه چیز از ان شب خفناک شر...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط