درباره مذاهب مردم خوزستان، مقدسي مينويسد كه معتزله دراين
درباره مذاهب مردم خوزستان، مقدسي مينويسد كه معتزله دراين اقليم در اكثريتند؛ در بعضي از شهرها تمامي مردم مذهب معتزلي دارند؛ در اهواز نيمي از مردم شيعهاند و بقيه مذهب حنفي و مالكي دارند؛ ولي مردم شوش عمدتا مذهب حنبلي دارند، و جماعات صوفي نيز در اين شهر بسيارند.
پاسخ به اين پرسش كه آيا درجایي از خوزستان عهد ساساني جماعات عرب ساكن بودند، قطعا منفي است. هركس در قرن حاضر درباره وجود جماعات عرب در خوزستان عهد ساساني هرچه نوشته باشد، نوشتهاش مستند به هيچ سند تاريخي نيست و هيچ اساسي ندارد. كساني از عربهاي خوزستان كه از تاريخ و جغرافياي منطقه اطلاعي ندارند، وجود جماعات عرب در خوزستان قديم را يك امر طبيعي و ناشي از پيوستگي زمينهاي خوزستان با شبه جزيره عربستان دانستهاند. اين سخن راه به هيچ جايی نميبرد؛ و نه تنها خوزستان هيچ پيوستگي جغرافيائي با عربستان ندارد، بلكه بين خوزستان و عربستان زمينهاي جنوب عراق حائل بوده كه به فارسي «ميانرودان» ناميده ميشده است و بعدها عربها «سواد» ناميدند. وقتي ما بدانيم كه هيچ قبيله عربي تا پيش از فتوحات اسلامي در زمينهائي كه بعدها سواد ناميده شد ساكن نبود، خود به خود برايمان معلوم ميشود كه هيچ قبيلهئي ازاين منطقه نگذشته بوده است تا به درون خوزستان برسد. در جنوب سواد نيز زمينهاي باتلاقي و سختگذر موسوم به بطايح (جمع بطيحه) بود كه همواره درمعرض فيضانهاي ادواريِ دجله و فرات بود و همچون حائلي بزرگ در ميان زمينهاي شرق و غرب خويش (يعني ميان غرب خوزستان و شمال عربستان) واقع شده بود. عربهاي عربستان در زمان ظهور اسلام به قدري از خوزستان بياطلاع بودهاند كه زمينهاي واقع در شرق اروندرود را «ارض الهند» ميناميدهاند. كساني كه تاريخ فتوحات زمان خليفه عمر را دنبال كرده باشند، شايد نامهء عمر به سعد ابيوقاص را خوانده باشند، و ديده باشند كه او صراحتا در نامهاش از اين زمينها بعنوان «ارض الهند»، و از بندرگاه ايراني واقع در دهانه اروندرود بعنوان «فَرج الهند» نام ميبرد.
در زمان فتوحات عربي نه تنها در غرب و جنوب خوزستان بلكه حتي در اطراف زميني كه شهر بصره درآنجا احداث شد نيز هيچ قبيله و طايفه عرب نميزيست. بعضي از قلمزنان عرب خوزستان در زمان ما براي اثبات قدمت سكونت عرب در خوزستان يك بيت شعر «جرير» (شاعر معروف زمان اموي) را ميآورند كه در نكوهش يكي از طوايف عرب اهواز، آنها را «بنيالعم» (عموزادگان) خطاب كرده و ميگويد كه شما نه در سرزمين اصلي عربها بلكه در اهواز و نهر تيرَي ساكنيد و عربها شما را نميشناسند. (چنين اشعاري كه بازتاب رقابتهاي سنتي قبايل مهاجر عرب به درون عراق و ايران بوده است در زمان اموي بسيار زياد است. درگيريهاي لفظي همين جرير با بعضي از طوايف عرب- مخصوصا با فرزدق و طايفهاش- در تاريخ ادبيات عربي قابل مطالعه است؛ و اين بيت شعر- كه دراينجا مجال بيشتر براي سخن دربارهاش نيست- نيز يكي از آنها است، كه نه مربوط به عربهاي پيش از اسلام بلكه درباره عربهاي زمان اموي است). جالبست بدانيم كه اينان گمان كردهاند كه «بني العم» (عموزادهها) كه جرير در شعرش آورده نام يك قبيلة عرب بوده است!! در حالي كه خطاب جرير به برخي از عربهاي مهاجر به خوزستان بوده و آنها را با صفت «عموزاده» يا «پسرعمو» خطاب كرده است.
پاسخ به اين پرسش كه آيا درجایي از خوزستان عهد ساساني جماعات عرب ساكن بودند، قطعا منفي است. هركس در قرن حاضر درباره وجود جماعات عرب در خوزستان عهد ساساني هرچه نوشته باشد، نوشتهاش مستند به هيچ سند تاريخي نيست و هيچ اساسي ندارد. كساني از عربهاي خوزستان كه از تاريخ و جغرافياي منطقه اطلاعي ندارند، وجود جماعات عرب در خوزستان قديم را يك امر طبيعي و ناشي از پيوستگي زمينهاي خوزستان با شبه جزيره عربستان دانستهاند. اين سخن راه به هيچ جايی نميبرد؛ و نه تنها خوزستان هيچ پيوستگي جغرافيائي با عربستان ندارد، بلكه بين خوزستان و عربستان زمينهاي جنوب عراق حائل بوده كه به فارسي «ميانرودان» ناميده ميشده است و بعدها عربها «سواد» ناميدند. وقتي ما بدانيم كه هيچ قبيله عربي تا پيش از فتوحات اسلامي در زمينهائي كه بعدها سواد ناميده شد ساكن نبود، خود به خود برايمان معلوم ميشود كه هيچ قبيلهئي ازاين منطقه نگذشته بوده است تا به درون خوزستان برسد. در جنوب سواد نيز زمينهاي باتلاقي و سختگذر موسوم به بطايح (جمع بطيحه) بود كه همواره درمعرض فيضانهاي ادواريِ دجله و فرات بود و همچون حائلي بزرگ در ميان زمينهاي شرق و غرب خويش (يعني ميان غرب خوزستان و شمال عربستان) واقع شده بود. عربهاي عربستان در زمان ظهور اسلام به قدري از خوزستان بياطلاع بودهاند كه زمينهاي واقع در شرق اروندرود را «ارض الهند» ميناميدهاند. كساني كه تاريخ فتوحات زمان خليفه عمر را دنبال كرده باشند، شايد نامهء عمر به سعد ابيوقاص را خوانده باشند، و ديده باشند كه او صراحتا در نامهاش از اين زمينها بعنوان «ارض الهند»، و از بندرگاه ايراني واقع در دهانه اروندرود بعنوان «فَرج الهند» نام ميبرد.
در زمان فتوحات عربي نه تنها در غرب و جنوب خوزستان بلكه حتي در اطراف زميني كه شهر بصره درآنجا احداث شد نيز هيچ قبيله و طايفه عرب نميزيست. بعضي از قلمزنان عرب خوزستان در زمان ما براي اثبات قدمت سكونت عرب در خوزستان يك بيت شعر «جرير» (شاعر معروف زمان اموي) را ميآورند كه در نكوهش يكي از طوايف عرب اهواز، آنها را «بنيالعم» (عموزادگان) خطاب كرده و ميگويد كه شما نه در سرزمين اصلي عربها بلكه در اهواز و نهر تيرَي ساكنيد و عربها شما را نميشناسند. (چنين اشعاري كه بازتاب رقابتهاي سنتي قبايل مهاجر عرب به درون عراق و ايران بوده است در زمان اموي بسيار زياد است. درگيريهاي لفظي همين جرير با بعضي از طوايف عرب- مخصوصا با فرزدق و طايفهاش- در تاريخ ادبيات عربي قابل مطالعه است؛ و اين بيت شعر- كه دراينجا مجال بيشتر براي سخن دربارهاش نيست- نيز يكي از آنها است، كه نه مربوط به عربهاي پيش از اسلام بلكه درباره عربهاي زمان اموي است). جالبست بدانيم كه اينان گمان كردهاند كه «بني العم» (عموزادهها) كه جرير در شعرش آورده نام يك قبيلة عرب بوده است!! در حالي كه خطاب جرير به برخي از عربهاي مهاجر به خوزستان بوده و آنها را با صفت «عموزاده» يا «پسرعمو» خطاب كرده است.
- ۲.۴k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط