دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید
دیدگاه ها (۱)

مُنتظرم .. یک نفر بیاید که حواسَش یک سره ، در حیاط خیالِ من ...

محدودم کن به دوست داشتنت ، دلم میخواهد جز تو چیزی به چشمِ دل...

عشق یعنی دستانم را بگیری... نگاهم کنی و بگویی من به بودنت قا...

تورا با میمِ مالکیت صدا میزنم، تا تمامِ شهر بدانند، عاشق تری...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

این آهنگ داره به زبون خودش میگه منم می‌خوام به زبون خودم بگم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط