عشق او باز مرا غرق تمنا میکرد
عشق او باز مرا غرق تمنا میکرد
با نگاهی که به این عاشق رسوا می کرد
باز آن چشم شرر بار و خمار آلوده
رنگ سرخی به لب باده مینا می کرد
دختری بودم و دلداده ی عشقی زیبا
بوسه هایش دل من همدم لیلا میکرد
سیب سرخی که معطر شده بود از عشقش
جان من همدم عصیانی حوا می کرد
گاه میرفت و گهی دست به دستم میداد
در دل عاشق من شورش ووغوغا می کرد
در گریبان دلم دست وفا می برد و
نوری از عشق مرا همدم شبها می کرد
یوسفی بود که با پیرهن خون آلود
حکم بر کشور زیبای زلیخا می کرد
با نگاهی که به این عاشق رسوا می کرد
باز آن چشم شرر بار و خمار آلوده
رنگ سرخی به لب باده مینا می کرد
دختری بودم و دلداده ی عشقی زیبا
بوسه هایش دل من همدم لیلا میکرد
سیب سرخی که معطر شده بود از عشقش
جان من همدم عصیانی حوا می کرد
گاه میرفت و گهی دست به دستم میداد
در دل عاشق من شورش ووغوغا می کرد
در گریبان دلم دست وفا می برد و
نوری از عشق مرا همدم شبها می کرد
یوسفی بود که با پیرهن خون آلود
حکم بر کشور زیبای زلیخا می کرد
- ۳۸.۷k
- ۱۹ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط