🌼ادامه پارت سیزدهم

🌼ادامه پارت سیزدهم
آریا لبخندی زد وقدردان گفت : ممنون آقا جون
آقا جون : اینجا خونه ای خودته بابا
یاشار : کاش یه اتاقم بود منم میومدم اینجا ...میگم گیسو طلا اتاقت رو نمیدی به من
همه خندیدن حتا عمو که تا حالا اخم داشت لبتند زدم وگفتم : نع
یاشار : تو که چشم دیدن منو نداری حسود
آقا جون لبخندی زدوگفت : نهارتون رو بخورید بچه ها
تو سکوت نهارمون رو خوردیم وبعد از نهار من از زیر کار در رفتم ورفتم اتاقم خیلی خسته بودم وخوابم میومد وتا رسیدم به تخت از خستگی بی هوش شدم انگار کوه کنده بودم
دیدگاه ها (۴)

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهاردهم ...آریا:🌼اریا میگم یاشارصدا میره بی...

🌼گیسوی شب🌼پارت پانزدهم ...آریا:با صدای مامان چشام رو باز کرد...

🌼گیسوی شب🌼#پارت سیزدهم ....گیسو:با خشم برگشتم نگاش کردم خندی...

🌼گیسوی شب🌼پارت دوازدهم ....گیسو:چرا حرفاشون انقدر پیچیده بود...

ارباب خشن من ۲۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط