پارت ۴

پارت ۴
تهیونگ.انتظار نداری که بزارم رو دوست دخترم دست بلند کنی ،جدی،
لنا.چی داری میگی چرا چرت و پرت میگی ،تو گوش تهیونگ،
تهیونگ.هیسسسسسسسس،تو گوش لنا،
تهیون‌ .عا راستی اینم بگم که قرار بود برای من زن پیدا کنی خودم زودتر پیدا کردمش لنا قراره زن من بشه
لنا.با قیافه ای متعجب داشتم نگاشون میکردم
دنیز .بابا باید بزاری ازدواج کننننن ،داد،
ب،ت یه داد سر دنیز زد و دنیز با گریه رفت سمت اتاقش خانم کیم هم داشت با لبخندی مهربون بهمون نگاه می‌کرد تهیونگ دستمو گرفت و منو برد تو اتاق خودش
لنا .این چه حرفی بود تو زدی میفهمی یعنی چی،داد،
تهیونگ روی صندلی اتاقش خیی ریلکس نشت و گفت
تهیونگ. چیز خاصی نشده زنم میشی جلو بقیه زود عالی ولی تو خونه من میتونیم با هم خوب نباشیم
لنا.وایییییی چه‌جوری میتونی اینجوری ریلکس باشی ،عصبانی ،
تهیونگ .تو هم میتونی ریلکس باشی راستی فردا میریم خونه من زندگی می‌کنیم عروسی هم احتمالا یک هفته دیگس
لنا بدون حرف از اتاق رفت بیرون و در و محکم کوبید رفت کار های آشپزخونه رو بکنه که خانم کیم اومد و گفت دخترم داری چیکار میکنی تو دیگه الا عروس خانواده مایی نباید کار کنی راستی وسایل اتاقت هم بردیم تو اتاق تهونگ فردا هم که احتمالا برید خونه تهیونگ
لنا که نمیدونست چی بگه و مجبور بود تظاهر کنه گفت ممنون
یکم رفت توی گوشیش و رفت توی اتاق. تهیونگ و دید که روی مبل نشسته رفت نشست بغل جونکوک و خیلی جد گفت
لنا.حالا که قراره همچین ازدواجی پیش بیاد من قانون هایی دارم
تهیونگ .بگو ولی قول نمیدم عمل کنم .شیطون.
لنا .باید عمل کنی خوب اینجوری بگم که
.اتاقم باید ازت جدا باشه
.وقت هایی که کسی پیشمون نیست نزدیکم نمیشی
.تو حریم شخصی من دخالت نمیکنی
.و مهم تر از همه بهم دست نمیزنی
تهیونگ.افرین خوب بود ولی قول نمیدم
لنا با قیافه ای حرصی نگاهش کرد و رفت تو اتاق دنیز و دید که داری گریه میکنه رفت یکم نازش کرد و دنیز تو بغل لنا خوابش برد لنا هم داشت به این فکر می‌کرد که چه‌جوری باید با یه مافیا ازدواج کنم اون خیلی بد رفتار میکنه با همه قراره بد بختی هام از الا شروع شه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵♡ددی من♡با همین فکر ها خوابش برد حدودا ساعت ۱۲ شب بود ...

پارت ۳ ♧ددی من♧فردا صبح لنا ویو از خواب بیدار شدم و تو فکر د...

پارت ۲♧ددی من♧خواستم بزنمش ولی نمیدونم چرا دلم نیومد با عربد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط