سرنوشت
سرنوشت
(ویو من)
چند ماه گذشت...
دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول نبودم.
با شوگا راحتتر شده بودم.
حتی بعضی وقتا خودم اذیتش میکردم 😂
رایا: شوگاااااا!
شوگا: چی شده؟
رایا: باز لباسامو قایم کردی؟
شوگا: من؟ نه.
رایا: پس چرا توی کمد توئه؟!
شوگا خندید.
شوگا: چون میخواستم امروز خونه بمونی.
رایا: تو دیوونهای!
شوگا: شاید.
اومد سمتم و آروم بغلم کرد.
شوگا: ولی دیوونهی تو.
لبخند زدم.
چند ماه پیش فکر میکردم سرنوشت من فقط همون یتیمخونهست...
ولی اشتباه میکردم.
گاهی سرنوشت...
یه آدمه.
یه نفر که ناگهانی وارد زندگیت میشه و همهچیز رو تغییر میده.
و برای من...
اون آدم شوگا بود. 🤍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها امروز سیزدهم شهریور ماه سال 1405
اولین رومانم رو تموم کردم میدونی بد شد اون چیزی که درخواست داده بودین نشده اما خب من همه تلاشمو کردم از تموم حمایت هاتون ممنونم ممنونم واقعا مدیون شمام امیدوارم خوشتون اومده باشه
فعلا پرنسساممم💖🤍😭✨
(ویو من)
چند ماه گذشت...
دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول نبودم.
با شوگا راحتتر شده بودم.
حتی بعضی وقتا خودم اذیتش میکردم 😂
رایا: شوگاااااا!
شوگا: چی شده؟
رایا: باز لباسامو قایم کردی؟
شوگا: من؟ نه.
رایا: پس چرا توی کمد توئه؟!
شوگا خندید.
شوگا: چون میخواستم امروز خونه بمونی.
رایا: تو دیوونهای!
شوگا: شاید.
اومد سمتم و آروم بغلم کرد.
شوگا: ولی دیوونهی تو.
لبخند زدم.
چند ماه پیش فکر میکردم سرنوشت من فقط همون یتیمخونهست...
ولی اشتباه میکردم.
گاهی سرنوشت...
یه آدمه.
یه نفر که ناگهانی وارد زندگیت میشه و همهچیز رو تغییر میده.
و برای من...
اون آدم شوگا بود. 🤍
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بچه ها امروز سیزدهم شهریور ماه سال 1405
اولین رومانم رو تموم کردم میدونی بد شد اون چیزی که درخواست داده بودین نشده اما خب من همه تلاشمو کردم از تموم حمایت هاتون ممنونم ممنونم واقعا مدیون شمام امیدوارم خوشتون اومده باشه
فعلا پرنسساممم💖🤍😭✨
- ۱۲۸
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط