فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد
اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ بر سینه ام سنگین/در دستها یم داغ/در گیسوانم رفته از خود, سوخته, مدهوش/اکنون تواینجائی /چیزی وسیع و تیره و انبوه/چیزی مشوش چون صدای دور دست روز/بر مردمکها ی پریشانم/میچرخد و میگسترد خود را/شاید مرا از چشمه میگیرند/شاید مرا از شاخه می چینند/ شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد میبندند/شاید.. /دیگر نمی بینم.
دیدگاه ها (۹)

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ ب...

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ ب...

🍁چیزی وسیع و تیره و انبوهچیزی مشوش چون صدای دوردست روزبر مرد...

چيزي وسيع و تيره و انبوهچيزي مشوش چون صدای دوردست روزبر مردم...

دلم یه کتاب خونه توی اتاقم میخواد خیلی خاصو رویاییه ⭐💕🧚‍♀️😭...

@mobina.one مثل یه نسیم خنک وسط گرمای تابستون واسه تن گر گر...

عزیز البریهی

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط