اربابه غلامشو از خونه انداخت بیرون گفت برو گمشو دیگه نمی

اربابه غلامشو از خونه انداخت بیرون گفت برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت غلامه رفت تو کوچه یه کاری کرد گرفتن کتکش زدن یه وقت خبر رسید به اربابش...
گفتن فلانی نوکرتو دارن میزنند دیدند پا برهنه و بدون عمامه دویید وسط کوچه کنار زد جمعیتو جلو همه دست غلامشو گرفت بلند کرد بادست خودش لباساشو تکون داد یه وقت غلامه یه نگاه بهش کرد گفت:
(ارباب مگه نگفتی برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت)
اربابه سرشو اورد بالا یه حرفی زد گفت آخه چی کار کنم هرجا بری و هرکاری کنی آخرش به اسم من تموم میشه همه جا تو رو به اسم من میشناسند...

حالا ما میگیم حسین جان؛
همه جا مارو به نام تو میشناسن

حالا می خوای ولمون کنی ولمون کن
دیدگاه ها (۸)

تردید کرده عقربه در لررزشی مدامشاید دلیل لرزش قبله نما علیست...

مرحبا به این این دو بیت...گهی رحمان و گه جبار میشدگهی غفار و...

من ساده دلم به کسی کار ندارم/جز حضرت ارباب خریدار ندارم/با ل...

جنگ با شخص ابالفضل بخدا مشکل بودشمر دستور فقط داد،خودش بُزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط