بوســه گر از عشــق آید

بوســه گر از عشــق آید

در میـان هر لبے

تا ثریا میبــرد مجنـون

خود را هر شبے

گر که مستان از پے پیمانه

حیــران میشــوند

عاشقــان از بوسـه ے

معشوقـه نالان میشــوند.
دیدگاه ها (۱)

‏قدر اونایی رو بدونید که واسه داشتنتون صبر میکنن نه اینکه زو...

بزن گیتار که غم دارمتب دستاشو کم دارمبخون این قصه ی تلخی...ک...

ﺁﻧﮑـــــﺲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨـــــﯿﺴﺖﺑﮕــــــﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩﺍﻟﺘــــــــﻤﺎﺱ ﺑﻪ ﻣ...

احساس عشق به دیگرانهرگز به ما ضربه نمی زنداین انتظار عشق از ...

گر عشق تو باشد همہ وقت شاہ جهانماز غنچہ ے گل تا بہ هزار بوسہ...

عاشقانه حرم

او در میان هجوم وحشیانه‌ی دست‌ها و سنگینیِ نگاهی که نشانی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط