مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

زندگی را زندگی کردن سزاست

زندگی را زندگی کردن سزاست
گر که همراهم خداست
بوسه هایش با صفاست
بوسه هایت با صفاست
نازهایت دلرباست
قصه هایت آشناست
بر لبت عطر دعاست
ای صنم
ای یار
ای مونس
رفیق
گرمیِ آغوشت اینجا دلرباست
بوسه ها زیباست بر دامانِ دشت
کن محیا از محبت سر نوشت
دامنت دارد شمیمی از بهشت
ای صنم
ای یار
ای مونس
رفیق
عشق بی شک شعله ور گردد ز عشق
آتشی گیرد که برگردد ز عشق
گر که چشمانِ تو تر گردد ز عشق
عاشقان را گوش، کر گردد ز عشق
جانش آنگه چون خبر گردد ز عشق
جانِ جانم معتبر گردد ز عشق
مستم از چشمانت ای جانم رفیق
دست در دستت چو بنشانم رفیق
هم تو جانی هم تو جانانم رفیق
قصه ها ز عشق تو می‌خوانم رفیق...
ساسان خاکسار متخلص به وحیدتویسرکانی
sasanbooks1357poetrym1357Dr@gmail.com
https://pin.it/6kSkqEbhttps://pin.it/1YDvidmHTTPS://PIN.IT/1YDVIDM
دیدگاه ها (۰)

گر هدیه ی من شاخه گلی سرخ شدست چشمانم از حسرت رویت شده مست ا...

باورم دار رفیق! /دلی از جنس گلی قرمز و مست/ چشمی از جنسِ محب...

خوشا دمی که روم تا فراتر از ملکوت و دستهای تو گم گشته باد در...

اندوه گرانم شود آوار/آواره ی این غربتِ بی یار/این داغ ز هجرا...

گفتی بگو ی عاشق بیمار کیستی ؟م...

گفتی بگو ی عاشق بیمار کیستی ؟م...

جانم همه لبریز شد از رفتن یاردل را به غمی گران  سپردم بسیارم...

جانم همه لبریز شد از رفتن یاردل را به غمی گران  سپردم بسیارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط