Otagh baghli

Otagh baghli
Part 60

که یهو دستی روی شونم نشست ..
تهیونگ بود ..

تهیونگ: چه عجبب
پرنسسِ ما بلاخره تشریف آوردن (نیشخند)

اخمی کردم ‌‌

جونگکوک: ای درد .
بیا ببینم چی میگی

تهیونگ : طبقه ی بالا یه اتاق رزرو کردم ، بریم ؟

جونگکوک: آره ..

...

پشت میز نشستم و تهیونگ هم روبه روم نشست ..

جونگکوک: خب
می‌شنوم ..

تهیونگ : من از همون روزی که با هم دیگه حرف زدیم با دقت کامل و جزئیاتِ تمام آمارِ اون دختر رو برات گیر آوردم ..

نیشنخدی زدم .
اون همیشه کارشو به بهترین نحو انجام میداد ..

جونگکوک: خب پس منتظر چی هستی
زود باش بگو دیگه ..

تهیونگ : باش یکم دندون رو جیگر بزارر ..

مکثی کرد و ادامه داد :

تهیونگ: جانگ ا/ت .
۱۷ ساله ، کلاس یازدهمِ تجربی

نیشخندی زد و ادامه داد ..

تهیونگ : و خانوادش به لطف تو داخلِ ۶ سالگیش کشته شدن ..

بعد از این که والدینش رو از دست داد به کره ی جنوبی اومد و سه سال بعد ، وقتی ۹ سالش بود زنی به اسم لونا اونو به سرپرستی گرفت ..

لونا دکتره .
و ا/ت هم با مادر خوندش رابطه ی نزدیکی داره ..

اخمی کردم
این اطلاعات خیلی شبیه به ا/ت ، خواهر خوندم بود ..

که تهیونگ ادامه داد ..

تهیونگ :...

شرمنده انقد کم بود 😭💔
خیلی حالم خوب نبود
برا همین خیلی نتونستم بنویسم 🥲❤️‍🩹

بازم شرمنده خوشگلا 💖🥺

برای همین شرط هارو خیلی کم می‌زارم

شرط : ۱۰۰ لایک ، ۲۸ بازنشر ، کامنت هم پیش بینی هاتونو از پارت ها و ادامه ی داستان بگین
دیدگاه ها (۲۷)

سلاممم به روی ماهتوننن فرشته هامم 🥰💋💕خب لطفا اگه میشه لطفاً ...

Otagh baghli Part⁶¹ «از زبانِ راوی »تهیونگ تک خنده ای کرد و ...

Otagh baghli Part 59«ویو جونگکوک »جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم...

سلام دخترای نازم🙃💋خوبین سلامتین راستش من از اول مهر یکوچولو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط