خیلی خوب...بنده دارم با استرس این داستان رو مینویسم ایشال

خیلی خوب...بنده دارم با استرس این داستان رو مینویسم ایشالله خوشتون بیاد:)
و اضافه کنم فعلا اتفاق خاصی تو داستان نمیوفته و یه جورایی مقدمس:

کاتسورا میشه بیای پایین کمکم کنی؟
عه مامان برگشتی اومدم.
امتحانا نزدیکه درساتو خوندی؟
بله مگه میشه نخونده باشم.بعد از اینکه کمکش کردم که جای خریدارو مشخص کنه گفت:یه لحظه بیا میخوام درباره یه چیزی باهات حرف بزنم.ایدفعه چی شده ؟
هیچی فقط یه ماه دیگه میخوایم اسباب__نزاشتم حرفش تموم شه:چی؟!اسباب کشی؟؟کجا!؟
بزار حرفم تموم شه_
بعد امتحانات شروع میکنیم به جم کردن.ولی مامانم کجا میخوایم بریم؟
وای انقد حرف زدی یادم رفت بگم:توکیو.
ویییی مامانننن شوخی میکنی!؟؟؟آخ جون میریم توکیو هی هی مطمعنی نمیخوایم بریم مسافرت؟
چه حرفا میزنی آخه من باتو شوخی دارم؟
خب حالا بروکاراتو انجام بده و برو بخواب.

فردا:
کاتسورا هی کاتسورا بیدار شو بیا صبحانه.
اااااا مامان الان خیلی زوده بزار یکم دیگه بخوابم
نه بیدار شو
وای مامان کلا یه بار دیر رسیدم کلاس
این اتفاق دوباره میوفته اگه تنبلی کنی
((صورتشو رفت پایین شست مسواک زد و رفت تو آشپز خونه))
به به بیدار شدی
مامان اه
باشه بابا شوخی کردم
میگم بابا میشه امروز رو پیدا برم مدرسه؟
چرا چیزی شده؟
نه فقط میخوام پیاده روی کنم تا مدرسه
باشه برو.وای ممنوننننن
راه افتادم:مدرسه ای که توش درس میخونم نیم ساعت پیاده روی داره ولی با ماشین کمتره فاصلش.
تو راه مدرسه هم خوشحال بودم هم ناراحت
ولی با خودم گفتم امروز کلی امتحان دارم بهتره بهش فک نکنم.خوب:رسیدم نفس عمیق نباید امروزو خراب کنم وارد مدرسه شدم و...




فعلا تا همینجا کافیه شاید خوشتون نیاد تاکیید میکنم فعلا اتفاق خاصی نمیوفته به دلستان اصلی نرسیدیم واسه همین
اگه خوشتون اومد برای پارت بعد لایکاشو برسونید بالای ۲۰ ممنون🙂❤ و همینطور داشتم مینوشتم یه سری جاهارو هم متفاوت نوشتم گفتم شاید اینطوری بهتر باشه حتمی بهم بگید چطوره...
# foryou
دیدگاه ها (۰)

سلاممممممببخشید مهمونی بودم یه هفته🙂👍خونه مادربزرگ و فردا اگ...

فقط کسای که این انیمرو دیدن میدونن منظورم چیه وایییییی🙂🎀تاحا...

عشق من part 23ویو لیاخب همچیم که تموم شد حاضر هم شدمفقط مومد...

راز یک وکیل مدافع♟️⁶~~~~~~~~~~~~~~~~~+دایون.×بله سویون؟+میخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط