⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝
⚓⃝Łøɍđ øf ŧħɇ sɇȺ᭄𓆝
ܔ "فرمانروای دریا"
𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏𝟏
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ-
_«حالا دستت رو بردار.»
وزیر لجبازانه چانهی دختر رو محکمتر گرفت.
_«آلی ،داری به راهزنها قدرت میدی.»
_«من نایبالسلطنهام.»
آلی ابرویی برای وزیر بالا انداخت.
_«هرکار بخوام میکنم.»
_«نه اگر من اجازه-...»
صدای سوت کوتاهی اومد.
و مرد در آستانهی در بود...بُنلس...
خب...آلی ، تقریبا مطمئن بود که کارگران بیدلیل دری را آنجا نصب نکردهاند ، اما حالا شک کرده بود.
_«ادامه بدین.»
مرد گفت و نیشخندی زد.
تهیونگ آرام دستش را پایین آورد و به سمت مرد برگشت.
و دو مرد برای اولین بار به هم نگاه کردند.
بنلس اما نگاهش را از تهیونگ گرفت و به آلی داد.
_«بدموقع اومدم؟»
آلی از جایش بلند شد.
_«نه.»
نگاهی به تهیونگ انداخت.
_«جناب وزیر داشتن میرفتن.»
تهیونگ نگاهی به آلی انداخت و زبانش را محکم، از خشم گاز گرفت.
بعد چرخید.
و وقتی از کنار بنلس رد میشد، شانهاش را محکم به بدن مرد زد و بدون یک کلمه از اتاق خارج شد.
نیشخند مرد عمیقتر شد و بعد با همان نیشخند جلو آمد و صندلیای را گوشهی اتاق جلو کشید و روبروی آلی نشست.
آلی ، بیتوجه ، کتاباش را دوباره برداشت و شروع به خواندن کرد.
_«باز چی میخوای؟»
_«کشتیهام به تعمیر نیاز دارن.»
_«و؟»
_«و فکر کردم تعمیرگاه سلطنتی خالیه.»
آلی ابرویی بالا انداخت.
_«اشتباه فکر میکنی.»
بنلس لبخند زد.
_«پس مطمئنم میتونی لطف کنی و تعمیرگاه رو برام خالی کنی...»
آلی نفس عمیقی کشید.
_«نه...»
_«پرنسس ، داری سختگیری میکنی، اگر کشتیهام تعمیر نشن ، خبری از شکار هیولا نیست.»
آلی زیرلب فحشی به مرد داد.
_«تعمیرگاه رو خالی میکنم...حالا میتونی بری و من رو خوشحال کنی.»
مرد از روی صندلی بلند شد اما به جای رفتن ، به سمت آلی خم شد.
_«لازمه اون وزیر رو برات بکشم ؟!...»
آلی نگاهش را به مرد داد.
_«فقط برو بیرون...»
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ-
فحش گذاشتم برای اونی که متوجه نشد وزیر ، وزیراعظم همون تهیونگ هست
و منظور از مرد ، بنلس یا جونگکوک هست.
◤𝒇𝒐𝒍𝒍𝒐𝒘 𝒎𝒆✯ : @Nova_the.star
ناوــا 。゚❁ུ۪
ܔ "فرمانروای دریا"
𝒄𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝟏𝟏
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ-
_«حالا دستت رو بردار.»
وزیر لجبازانه چانهی دختر رو محکمتر گرفت.
_«آلی ،داری به راهزنها قدرت میدی.»
_«من نایبالسلطنهام.»
آلی ابرویی برای وزیر بالا انداخت.
_«هرکار بخوام میکنم.»
_«نه اگر من اجازه-...»
صدای سوت کوتاهی اومد.
و مرد در آستانهی در بود...بُنلس...
خب...آلی ، تقریبا مطمئن بود که کارگران بیدلیل دری را آنجا نصب نکردهاند ، اما حالا شک کرده بود.
_«ادامه بدین.»
مرد گفت و نیشخندی زد.
تهیونگ آرام دستش را پایین آورد و به سمت مرد برگشت.
و دو مرد برای اولین بار به هم نگاه کردند.
بنلس اما نگاهش را از تهیونگ گرفت و به آلی داد.
_«بدموقع اومدم؟»
آلی از جایش بلند شد.
_«نه.»
نگاهی به تهیونگ انداخت.
_«جناب وزیر داشتن میرفتن.»
تهیونگ نگاهی به آلی انداخت و زبانش را محکم، از خشم گاز گرفت.
بعد چرخید.
و وقتی از کنار بنلس رد میشد، شانهاش را محکم به بدن مرد زد و بدون یک کلمه از اتاق خارج شد.
نیشخند مرد عمیقتر شد و بعد با همان نیشخند جلو آمد و صندلیای را گوشهی اتاق جلو کشید و روبروی آلی نشست.
آلی ، بیتوجه ، کتاباش را دوباره برداشت و شروع به خواندن کرد.
_«باز چی میخوای؟»
_«کشتیهام به تعمیر نیاز دارن.»
_«و؟»
_«و فکر کردم تعمیرگاه سلطنتی خالیه.»
آلی ابرویی بالا انداخت.
_«اشتباه فکر میکنی.»
بنلس لبخند زد.
_«پس مطمئنم میتونی لطف کنی و تعمیرگاه رو برام خالی کنی...»
آلی نفس عمیقی کشید.
_«نه...»
_«پرنسس ، داری سختگیری میکنی، اگر کشتیهام تعمیر نشن ، خبری از شکار هیولا نیست.»
آلی زیرلب فحشی به مرد داد.
_«تعمیرگاه رو خالی میکنم...حالا میتونی بری و من رو خوشحال کنی.»
مرد از روی صندلی بلند شد اما به جای رفتن ، به سمت آلی خم شد.
_«لازمه اون وزیر رو برات بکشم ؟!...»
آلی نگاهش را به مرد داد.
_«فقط برو بیرون...»
。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧⁺˚*・༓☾ೄྀ࿐ ˊˎ-
فحش گذاشتم برای اونی که متوجه نشد وزیر ، وزیراعظم همون تهیونگ هست
و منظور از مرد ، بنلس یا جونگکوک هست.
◤𝒇𝒐𝒍𝒍𝒐𝒘 𝒎𝒆✯ : @Nova_the.star
ناوــا 。゚❁ུ۪
- ۱۱.۲k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط