درخواستی از جیهوپ
درخواستی از جیهوپ
p۴
دکتر: خیر
ات:ممنون
۳روز بعد
ات:امروز باید میرفتم این نکبت و سقطش میکردم لباسام و بوشیدم و رفتم دکتر
ویو بیمارستان
ات:سلام آقای دکتر
دکتر:سلام آماده اید
ات:بله
۳ساعت بعد
ات:بهوش اومدم اومدم ساعت و دیدم ساعت ۵بود حیهوپ ساعت ۹ شب میاد بس وقت دارم
دکتر اومد یکم باهام حرف زد و بعد مرخص شدم
ویو خونه
ات:خب حالا چشمام و باید قرمز کنم که وقتی جیهوپ اومد فکر کنه که گریه کردم
رفتم تو اتاق چشمام خیلی خوب شده بود و میسوخت برای همین ازش اشک میومد
ساعت ۹:۲۰ شب
جیهوپ:سلام سانشاینم
ات چیشده چرا اینطوری چی شده
ات:امروز حق داشتم از پله ها میومدم پایین یهو افتادم سریع بلند شدم رفتم دکتر گفت بچه افتاده
جیهوپ: وای خدا خو. خو. خودت خوبی
ات:اره
جیهوپ: اشکالی نداره بلند شو برو فعلا بخواب
ات:باشه
ویو ات
آخيش راحت شدما الان دیگه راحت زندگیم و میکنم
هوففف
ادامه دارد...
p۴
دکتر: خیر
ات:ممنون
۳روز بعد
ات:امروز باید میرفتم این نکبت و سقطش میکردم لباسام و بوشیدم و رفتم دکتر
ویو بیمارستان
ات:سلام آقای دکتر
دکتر:سلام آماده اید
ات:بله
۳ساعت بعد
ات:بهوش اومدم اومدم ساعت و دیدم ساعت ۵بود حیهوپ ساعت ۹ شب میاد بس وقت دارم
دکتر اومد یکم باهام حرف زد و بعد مرخص شدم
ویو خونه
ات:خب حالا چشمام و باید قرمز کنم که وقتی جیهوپ اومد فکر کنه که گریه کردم
رفتم تو اتاق چشمام خیلی خوب شده بود و میسوخت برای همین ازش اشک میومد
ساعت ۹:۲۰ شب
جیهوپ:سلام سانشاینم
ات چیشده چرا اینطوری چی شده
ات:امروز حق داشتم از پله ها میومدم پایین یهو افتادم سریع بلند شدم رفتم دکتر گفت بچه افتاده
جیهوپ: وای خدا خو. خو. خودت خوبی
ات:اره
جیهوپ: اشکالی نداره بلند شو برو فعلا بخواب
ات:باشه
ویو ات
آخيش راحت شدما الان دیگه راحت زندگیم و میکنم
هوففف
ادامه دارد...
- ۷۶۱
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط