با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادر بزرگ د

با بچه های فامیل دور مادر بزرگم جمع شده بودیم مادر بزرگ داشت از قدیما میگفت،
همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟ با تعجب جواب داد نه!!
بعد روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!!
سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که مادر بزرگ ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا مادربزرگ نفهمیده پسری بلند شو برو بیرون!!! :)
دیدگاه ها (۱۸)

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما ...

با بچه هاي فاميل دور ننه بزرگم جمع شده بوديم ننه داشت از قدي...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

بچه های فامیل دور ننه بزرگ جمع شده بودن ننه داشت از قدیما می...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

بخونین قشنگه: با بچه هایه فامیل دوره مامان بزرگم جمع شده بود...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط