زندگی آهسته تر من خسته ام کوله بار پاره ام را بسته ام

زندگی آهسته تر من خسته ام کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد،صبر کن تاکسی ومرهم گذارد صبرکن
صبر کن در سایه بنشینم کمی شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود روح من همبازی شبها نبود
صبرکن من راه را هم کرده ام در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم صبر کن تا کفش خود را پا کنم....
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

‌ زندگے آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بستـــه امزخم...

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته ام...زخم پ...

زندگی آهسته تر من خسته ام کوله بار پاره...

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته امزخم پایم...

زندگی آهسته تر من خسته امکوله بار پاره ام را بسته امزخم پایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط