اوای شب

اوای شب

پارت ۶

ویو آنیا

اولین باری بود همچین آدمی می‌دیدم پس ازش پرسیدم
انیا: شما تازه واردی؟

جیوز : ن-

دامیان : بله تازه واردم اسم من کاماروس
و اسم شما؟

انیا: اسم من هست آنیا خوشبختم کاماروس

جیوز: ام-

دامیان با قیافه ای ترسناک به او نگاه کرد ساکت شد

انیا: چیزی شده ؟

دامیان: نه فقط دوستم یک کاری داره باید بره (جیوز)

جیوز: ام، اره باید برم

انیا: ام باشه

چند دقیقه گشت زدن

انیا: جناب کاماروس اون جا فروش لبنایت و اوم طرف هم سبزیجات

فروشنده : اووو انیا چان سلام

انیا: سلام

دامیان : تو چه نسبتی با این فروشنده که پسره داری؟

انیا: هیچ نسبتی من مثل دوست با مردم همدردی می کنم همین

دامیان: اها خوب باشه

ویو دامیان

شهرو گشتیم وقتی میخواستم چیزی بخرم می گفت نه من پولشو میدم منم اصرار میکردم که نه ولی قبول نمی کرد
میوه رو در دستم گذاشت و من و با لبخند بهم گفت :
انیا: اقای کاماروس شما تازه واردی پس بدون اینجا همه خودین

ویو انیا

بعد از گفتن حرفم کاماروس اومد نزدیک ، انقدر نزدیکم شد که فاصله صورتمون دو انگشت بود من قلبم تند میزد خیلی گرم شده🍅🍅 دستشو کرد توی موهام و گفت ممنون بعد ازم جدا شد

💗🎀
دیدگاه ها (۶)

آوای شب پارت ۵ویو دامیاناز اونجایی که من جنگجوی خیلی قوی بود...

آوای شب پارت ۴ ویو ...دختر های پدرم برام انتخاب کرده بود رو ...

تو منو دوست داری؟پارت ۲۲ناگهان تلفنش زنگ خورد دامیان: انیا ع...

تو منو دوست داری ؟پارت ۶ویو انیامن توی ماشین منتظر دامیان که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط