#playmate p¹⁰⁰

#playmate p¹⁰⁰
جیمین:هیچ معلومه کجایی (نفس نفس زنان و نگران)
تهیونگ:چرا انقدر دیر اومدی
جیمین:....
تهیونگ: بهت گفتم چرا انقدر دیر اومدی (عربده)
جیمین:با چی ردتو بزنم؟ اینجا کوهستانه نمیبینی؟ شبم که هست
تهیونگ:این خضعبلات و اراجیف تازه واردارو تحویلم نده (عصبی)
جیمین:....
تهیونگ:از فردا تو دم و دستگاهم نمیبینمت فهمیدی؟
جیمین:(*میدونست تهیونگ عصبیه پس چیزی نگفت به افراد اشاره کرد تا برن سمت جاده)
**تهیونگ گذاشت ات جلو تر بره پشت سرش راه افتاد تا رسیدن به ماشینا در ماشینو باز کرد سوز و سرما کل کوهسان و گرفته بود ....سوار ماشینا شدن و حرکت کردن ات دستشو بین سرش فرو برد انگار همه اینا یه خواب بود عطر الکل و ویسکی با عطر تلخ کیم توی فضا پیچیده بود ات میخواست بخوابه تا شاید وقتی بیدار شد بدونه همه اینا خواب بوده از مستی و خستگی کم کم چشماش گرم خواب شد
■□تهیونگ ویو:
جای سرش بد بود ....اروم دستمو زیر سرش بردم و گذاشتم رو شونم تکون ریزی خورد که باعث شد از جا وایستم انگار نه انگار...
اما سرشو روی شونم جا گیر کرد ....چند مینی گذشت تا رسیدیم به عمارت ...الان باید بیدارش میکردم یا....چند بار صداش زدم اما بیدار نشد...خودم باید میبردمش بالا؟میترسیدم بیدار شه و فکرای مضخرفش دوباره تو سرش پدیدار بشه...اما نمیشد کاری نکنم از ماشین پیاده شدم دستمو اروم سمتش بردم و بلندش کردم امیدوار بودم بیدار نشه با قدم های اروم و بلند سمت اتاق رفتم
*راوی:تهیونگ دستشو دور کمر ات حلقه کرده بود و ذهنش خالی تر از همیشه بود اما اون دست انگار فقط برای حلقه شدن دور پیکر ات ساخته شده بود..... اون درد قفسه سینه اش دوباره برگشته بود چهره‌‌اش از درد و زخم دستش کمی جمع شد اما بی توجه بهش ات و برد و اروم روی تخت گذاشت خواست از اتاق بره بیرون که صدای ات بلند شد
ات:کوک...کوک...
●●تهیونگ سمت ات رفت داشت هذیون میگفت●●
تهیونگ:هیس...ات..
ات:چرا انقدر دیر اومدیی
تهیونگ:(*چیزی نگفت فقط به ات خیره شد )
ات:منو از اینجا ببر بیا بریم
تهیونگ:....
ات:خواهش میکنم بیا بریم
تهیونگ:(*درد قفسه سینش بیشتر شد دستشو گذاشت روش و چشماش از درد جمع شد ...)
تهیونگ:باشه...باشه...قول میدم از اینجا بریم...خب؟
ات:...
*گوشیم زنگ خورد کوک بود از اتاق اومدم بیرون
تهیونگ:بله؟(با صدای گرفته)
کوک:هیچ معلوم هست کدوم گوریی؟چرا ات گوشیش و بر نمیداره چرا لوکیشنش تو کوهستان بود (عصبی)
تهیونگ:....
کوک:جواب منو بده عوضی ات کجاست
تهیونگ:....خ..خوابه
کوک:گوشیو بده بهش (داد)
تهیونگ:گفتم که خوابه
کوک:گفتم گوشیو بده بهش
تهیونگ:حالش خوبه....
کوک:کیم بار اخره دارم‌میگم گفتم گوشی بده به ات (عربده)
تهیونگ:.....
*سمت اتاق رفتم در و باز کردم نگاهی به چهره ات انداختم غرق خواب بود ...
تهیونگ:ات....
ات:......
تهیونگ:بلند شو .... کوکه
ات:....
تهیونگ:(*دستشو روی موهای ات به حرکت دراورد تا بلاخره ات کمی تکون خورد )
ات....!؟؟
تهیونگ:جونگکوکه...نگرانته بیا بهش بگو خوبی
*ات با شنیدن اسم کوک چشماش رنگ گرفت و لبخند کمرنگی مهمون صورت رنگ پریده اش شد
کوک:ات....ات...حالت خوبه؟حرف بزن ببینم ...ک...کجا بودی چی شده؟؟
ات:کوک
کوک:جونم....اگر صداتو نمیشنیدم همین الانا بود که بمیرم احمق
کوک:بگو ببینم خوبی؟ چرا اون گوشی لعنتتیو جواب نمیدی
ات:دلم برات تنگ شده(با صداییی گرفته از غم)
*کوک با این حرف ات جا خورد ....
ات:میشه زودتر بیای ؟
ات:منو ول کردی رفتی که چی؟ حالا که همه چیز تموم شده برا چی نمیای ؟(عصبی و ناراحت)
کوک:..ات....قول میدم بهت قول میدم زود بیام باشه؟!؟
▪︎○☆ات:یه وقتی نیا که برای همه چیز دیر شده باشه○☆▪︎
*با این حرف ات رنگ از صورت تهیونگ پرید و کوک چهره اش مملو شد از گرفتی و ترس
ات گوشیو داد به تهیونگ...
تهیونگ از اتاق رفت بیرون
کوک:باهاش چیکار کردی..؟باهاش چیکار کردی که این شکلی شده صداش حرفاش هیچ کدوم ....بهت گفتم ات و بهم پس بده گفتم بزار دوباره خود واقعیشو ببینم اما.....
تهیونگ:...
کوک:اینطوری بهت سپردمش؟ امشب اگر بلایی سرش میومد اگر ...(داد)

#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#playmate2 p¹⁰¹تهیونگ:اگر امشب نبودم باید جنازشو تحویل میگرف...

#playmate p⁹⁹■□ات ویو:برگشتم با چهره سه جون مواجه شدم هیچ سل...

#playmate p⁹⁸تهیونگ:بگوجیمین:سه جون و ادماش ...تهیونگ:سه جون...

ات با مستی گفت: من نمیتونم ببینم..کوک: ات حالت خوب نیست .......

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط