و حرکت گاهواره

و حرکتِ گاهواره
از اندامِ نالانِ پدرت
آغاز شد....
گورستانِ پیر
گرسنه بود،
و درختانِ جوان
کودی می‌جُستند!...
.....
ماجرا همه این است
آری
ورنه
نوسانِ مَردان و گاهواره‌ها
به جز بهانه‌یی
نیست.!...
و
اکنون جمجمه‌ات
عُریان
بر همه آن تلاش و تکاپوی بی‌حاصل
فیلسوفانه
لبخندی می‌زند......

« شاملو»
دیدگاه ها (۱)

منُ خيابانى سرد..و يك شهر پر از تنهايى!..كه چون آوارى ، بى ت...

واژه ای پنهانممیان شعری که نمی سراییفریاد برگ های بی جانکه ا...

بر فراز دریای ذهنم سوار بر قایق خیالمبادبانم را می کشمپرواز...

ساکورا:« تو هیچوقت منو به اسم صدا نزدی.. من همیشه تو و تو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط