چقدر ناراحتم که هیچ جا از ورنیسیته ی عاشق نامی برده نمیش

چقدر ناراحتم که هیچ جا از ورنیسیته ی عاشق، نامی برده نمیشه.
از جونگکوکِ چشم آبی،به تاوان گناهای نابخشودنیِ ورنیسیته.. از تهیونگی که بعد از اونهمه مشکل، بلاخره عاشق ورنی شده بود.. از جیمینی که حتی توی کروماندا و با وجود کروالین، دست از حمایت سولمیتش برنداشت. از یونگی ای که بلاخره عشق پسرکش رو قبول کرد.. از ِاما ای که سوخت به پای عشق.. از استفن ای که جان داد به نام عشق.. از سیگوکارای عاشقی که هیچ وقت، هیچ جا ازش نامی برده نشد.. از فرمانروایی که فقط عاشق بود..
حتی یادآوریش هم سخته..تهیونگ هر روز رو پا به پای ورنی اش درد میکشید. اون با دیدن رگه های آبی رنگ تو چشمای ورنی اش، اشک میریخت. اون با دیدن تارموهای صورتی رنگ روی تخت، زجر میکشید. اون با دیدن خاکستر شدن ورنی اش، سوخت..!!!
دیدگاه ها (۰)

بهت گفته بودم زیباییِ چشمات وقتی انکارشون میکنی ، بوی برف می...

اگر جویای حالم هستی باید بگویم: دلتنگی مرض عجیب این روزهایم ...

«موقعه‌ای که یکی را دوست دارم متأسفانه بیش از حد فکر می‌کنم؛...

دلتنگی همیشه از ندیدن نیست. لحظه‌های دیدار با همه‌ی زیبایی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط