دلتنگم......
دلتنگم......
آنقدرازتودورشدم که جزخاطراتت هیچ ردی در روزگارم نیست.آنقدردرغربتت محصورشدم که دیگر درخاطرهیچکس نمی جنبم.هیچکس مرا بخاطرنمیآورد ومن تنها اسیرحسرت یک نگاهم. آه چقدردلم گرفته وچقدردلم برایت تنگ است.دلم برای غروبهایی که که با توتاته دنیا میدویدیم وبرای بارانهایی که بوی ترا میدادونسیمی که یادتورابرمرزوبوم می پاشید،وبهارنارنجهایی که رنگ وبوی زیبایت رابه خودداشتند تنگ است.دلم برای نیمکتی که پرازخاطره هایی که دوست داشتن را به نظاره می نشستند وآلاچیقی که همیشه صدای قهقه اش،خواب را ازکلاغهامیگرفت وازبوی زیبایت رابه خودداشتند،تنگ است.آری اکنون مدتهاست که دیگرهیچ باغ ونارنج وکوچه وچراغ ودیواری مارا نمیبیند.اما من دلم هنوزدلم برایت تنگ است....خیلی...
آنقدرازتودورشدم که جزخاطراتت هیچ ردی در روزگارم نیست.آنقدردرغربتت محصورشدم که دیگر درخاطرهیچکس نمی جنبم.هیچکس مرا بخاطرنمیآورد ومن تنها اسیرحسرت یک نگاهم. آه چقدردلم گرفته وچقدردلم برایت تنگ است.دلم برای غروبهایی که که با توتاته دنیا میدویدیم وبرای بارانهایی که بوی ترا میدادونسیمی که یادتورابرمرزوبوم می پاشید،وبهارنارنجهایی که رنگ وبوی زیبایت رابه خودداشتند تنگ است.دلم برای نیمکتی که پرازخاطره هایی که دوست داشتن را به نظاره می نشستند وآلاچیقی که همیشه صدای قهقه اش،خواب را ازکلاغهامیگرفت وازبوی زیبایت رابه خودداشتند،تنگ است.آری اکنون مدتهاست که دیگرهیچ باغ ونارنج وکوچه وچراغ ودیواری مارا نمیبیند.اما من دلم هنوزدلم برایت تنگ است....خیلی...
- ۱۲۷
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط